فراخوان داستان کوتاه کشوری تابش

برنامه عملیاتی گروه ادبیات سال 95

شعری زیبا از شمس لنگرودی

باد

بر کلمات من می چرخد

غبار حروف را پاک می کند

می بیند نیستی.

 

این گونه که او پرسه زنان دور می شود

بر می گردد

برف در دهانم خواهد ریخت.

 

از شمس لنگرودی

 

 

 

تحلیل داستان گلدسته ها و فلک جلال ال احمد

نویسندگان: علی محمد پشت دار و زهرا سلامت



 

چکیده

تحلیل و بررسی آثار داستانی معاصر، از جهات مختلف، از جمله شناخت عناصر داستان، بررسی زبان و اصطلاحات عامیانه و همچنین گذری مختصر بر فرهنگ و شرایط اجتماعی هر دوره، ضرورت دارد. از آثار داستانی قابل توجه برای این منظور، مجموعه آثار جلال آل احمد است.
پس از طرح مباحث نظری مربوط به ادبیات داستانی و هر یک از عناصر سازنده در داستان، تحلیل و بررسی عناصر داستانی در مجموعه ی پنج داستان جلال آل احمد خواهد آمد.
ترس از خودباختگی و بی هویتی، دغدغه ی ذهن جلال در تمام داستان های این مجموعه است. مهارت وی در خلق این مجموعه، توصیف های دقیق و ریزبینانه ی او از شخصیت های داستانی است. درون مایه ی هر پنج داستان مبارزه با غرب زدگی و خودباختگی فرهنگی است. راوی در خلق کشمکش های ذهنی و درونی این مجموعه بسیار خلاق تر و تأثیرگذار تر عمل کرده است. زاویه ی دید اول شخص است، زمان، دوران استبداد رضاخانی است، لحن و زبان در سراسر مجموعه عامیانه و رسمی است، عنصر گفت و گو در این داستان ها، نقش معرفی شخصیت ها را به خوبی ایفا کرده است و از حیث به کارگیری نماد و سمبل به ویژه در داستان گلدسته ها و فلک نویسنده موفق بوده است.
کلیدواژه ها: نقد، عناصر داستان، جلال آل احمد، پنج داستان.

1. مقدمه

هیچ داستانی را نمی توان بدون اجزا و عناصر سازنده ی آن تصور کرد و در عین حال نمی توان برای عناصر و اجزای آن، خارج از بافت داستانی، ارزشی مستقل قایل شد.
وجود عناصر داستان، باعث شکل گیری داستان و تشکیل ساختار آن می شود و هر داستانی باید این عوامل را داشته باشد تا داستان منسجم و قابل قبولی باشد. البته شایان ذکر است که در بعضی از داستان ها، همه ی این عناصر، قابل اجرا نیست؛ اما دست کم، چند مورد از این عناصر حضور دارد. وجود عناصر داستان باعث می شود که بتوان تحلیل درستی از یک داستان ارائه داد.
به طور خلاصه عناصر ساختاری داستان عبارت اند از:
1. پیرنگ، شامل گره افکنی، کشمکش، هول و ولا، اوج و گره گشایی؛
2. حقیقت مانندی؛
3. شخصیت: شخصیت بازیگر داستان است، او فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی اش در عمل او و آنچه می گوید و می کند، حضور دارد. خلق چنین افرادی را در حوزه ی داستان یا نمایشنامه یا فیلمنامه شخصیت پردازی گویند... شخصیت نیز می تواند یکی از نیروهای طبیعی یا اجتماعی باشد، این شخصیت یا ساده و یک بعدی است یا جامع و چند بعدی؛
4. درون مایه؛
5. موضوع؛
6. صحنه؛
7. کانون تمرکز؛
8. زاویه ی دید؛
9. گفت و گو؛
10. سبک؛
11. عمل داستان؛
12. تمثیل و نماد (میرصادقی، 1382: 295-299، با تصرف).

2. سابقه ادبیات داستانی در ایران

به طور کلی فرهنگ و آداب ایرانیان همانند دیگر اقوام متمدن با سابقه ی تاریخی چند هزار ساله، هیچ گاه خالی از آثار ادبی روایی نبوده است، اما آشنایی ایرانیان با داستان پردازی به شکل اروپایی به اواخر عهد قاجار برمی گردد.
«بخشی از ادبیات داستان ایران، اسطوره ها، افسانه ها، داستان ها یا داستان واره هایی است که ریشه در دورانی از زندگانی افسانه ای یا تاریخی سرزمین ایران دارد. بنابراین، پژوهش درباره ی ادبیات داستانی گذشته ی دور این کشور کهن سال، باید پایه اش بر بنیادی استوار باشد که بتواند کاربرد این گونه پژوهش ها را در ساختار داستان های امروز نشان دهد، به گونه ای که علاقه مندان به هنر داستان نویسی را در آفرینش بن مایه های داستان ها یاری دهد» (وزیری، 1388: 7).
همان طور که گفته شد داستان پردازی در ایران، پهنه ی گسترده ای داشته است و سابقه ی آن به پیش از اسلام، می رسد. اما ادبیات داستانی جدید، تقریباً از اوایل مشروطیت و تحت تأثیر ادبیات غرب، در ایران آغاز شده است. پس از نهضت مشروطیت، نویسندگان ایران کوشیدند که به مسائل اجتماعی و رنج های بشری و طبقات محروم جامعه بپردازند و رسالت خود را به انجام برسانند.
«تحول ادبی در حوزه ی نثر و به خصوص در قلمرو داستان نویسی که به دنبال آشنایی با آثار غربی و نهضت ترجمه پدیدار شد، سبب تأثیرپذیری و تقلید نویسندگان ایرانی،‌ از ساختار ظاهری رمان های ترجمه شده گردید. گرایش به شیوه های جدید و جهانی و بهره گیری از تکنیک ها و فنون رایج در داستان نویسی غرب، همچون عناصر سازنده ی طرح، شخصیت پردازی، درون مایه، گفت و گو و...، سبب کم رنگ شدن اسلوب و شیوه های سنتی داستان پردازی شد» (حاجی زاده، 1386: 21).
به تدریج نویسندگان ایرانی، خود را ملزم به رعایت جنبه های فنی و استفاده از عناصر داستانی کردند و ارزیابی آثارشان هم بر پایه ی ضوابط علمی صورت گرفت. از این رو، به آموختن اصول و فنون داستان نویسی پرداختند.

3. داستان کوتاه و داستان نویسی

داستان کوتاه به شکل و الگوی امروزی در قرن نوزدهم ظهور کرد و اولین بار، ادگار آلن پو، در سال 1842 داستان کوتاه را تعریف کرد و اصول انتقادی و فنی خاصی را ارائه داد که تفاوت میان شکل های کوتاه و بلند داستان نویسی را مشخص می کرد.
بنا بر تحقیقات زیمیرو اسکاری، قرن اخیر قرن داستان کوتاه است؛ زیرا انسان قرن بیست و یکم، وقت کافی برای خواندن رمان های بزرگ و چند جلدی را ندارد و زندگی را در غالب یک داستان کوتاه می جوید.

4. اصول ارزیابی یک اثر داستانی

ما برای اینکه داستانی را با شناخت بیشتری بخوانیم، باید بتوانیم آن را نقد کنیم و برای آنکه بتوانیم یک اثر داستانی را به درستی ارزیابی و نقد کنیم، لازم است با دو اصل مهم و اساسی در پیکره ی داستان، آگاه و آشنا باشیم:
1. اصل اول، دانستن و شاختن عناصر سازنده ی یک داستان است و اینکه نویسنده در پردازش هر یک از این عناصر به چه شیوه ای عمل کرده است.
2. دومین اصل، جهت ارزیابی داستان ها این است که دریابیم پیام داستان، به لحاظ محتوایی، از چه ارزشی برخوردار است.

5. شرح و توضیح عناصر داستان

در اینجا به طور گسترده تر عناصر داستان بازشناسی می شود تا با سنجه های دقیق تری به نقد داستان های جلال بپردازیم:
پیرنگ، در واقع طرح اصلی داستان است که دارای آغاز، میانه و پایان مناسبی باشد و از این روست که پیرنگ، کالبد و استخوان بندی وقایع تلقی می شود.
پیچیدگی، شامل دو بخش گره افکنی و گره گشایی داستان است که طی آن تغییری ناگهانی در روند وقوع حوادث، پیش می آید.
موضوع، همان پدیده یا حادثه ای است که از آن سخن گفته می شود.
درون مایه، پیامی است که نویسنده می خواهد در مورد موضوع داستان بدهد.
کشمکش، تعارض دو نیرو یا دو شخصیت با یکدیگر است که باعث تنش یا تضاد در داستان می شود.
«بحران، در اصطلاح ادبی، نقطه ای از داستان یا نمایش است که در آنجا تنش به بالاترین حد خود رسیده و زمان گشودن گره، نزدیک باشد. بحران نتیجه ی تضاد و کشمکش در داستان است. برای طبیعی جلوه کردن بحران ها، باید زمینه ی لازم از پیش چیده شود» (حنیف، 1384: 63).
«تعلیق، که آن را سرگشتگی و حیرانی نیز گفته اند، عنصری است که پس از بروز بحران در داستان ظهور می کند. به عبارتی تعلیق، همان انتظار بعد از بحران یا «بعد چه خواهد شد؟» حوادث است» (همان: 66).
بعد از کشمکش و تعلیق،‌با بحران داستان مواجه می شویم و پس از شدت یافتن بحران به نقطه ی اوج داستان می رسیم. در اینجا خواننده قادر می شود فاجعه ی داستان را حدس بزند.
عناصر زمان و مکان که اهمیت آن ها در ایجاد فضا و حال و هوای داستان است.
عنصر نماد و سمبل که برای بیان غیر مستقیم برخی مسائل در شرایطی خاص، کاربرد زیادی دارد.
عناصر زبان و لحن که در خور موضوع و شخصیت های داستان تعریف می شود.
«گفت و گو، بنیاد تئاتر را پی می ریزد اما در داستان نیز یکی از عناصر مهم است. پیرنگ را گسترش می دهد و درون مایه را به نمایش می گذارد و شخصیت ها را معرفی می کند... گاهی ممکن است حتی صحبت کننده را نبینیم، اما اغلب از نحوه ی حرف زدن او، پی به شخصیت او می بریم و احیاناً متوجه می شویم که از کجا آمده و در چه سنی است و از چه قماش آدمی» (میرصادقی، 1386: 463 و 464).
زاویه ی دید، موقعیتی است که نویسنده نسبت به روایت داستان اتخاذ می کند.
عنصر شخصیت پردازی که همانند پایه های یک ساختمان، عمل می کند و هرچقدر این پایه ها محکم تر باشد، بنا نیز پایدارتر خواهد بود.

6. رویکرد روشنفکران ایرانی به ادبیات داستانی

نخبگان و روشنفکران هر عصری، مفاهیم مورد نظر خود را با ابزاری به نام داستان برای مردم عادی، قابل فهم کرده و به این شیوه امکان ارتباط خود با مردم عادی را فراهم می کنند. بررسی تاریخ این رویداد نشان داده است که هرگاه این ارتباط و انتقال سریع تر و دقیق تر باشد می تواند جریان های بزرگ اجتماعی و سیاسی را سبب شود.
در اولین تعاملات ایران با غرب، شکل جدید داستان پردازی با عناصر شناخته شده و مشخص وارد ادبیات شد و در این دوره است که شاهکارهای کم نظیر ادبیات داستانی ایران شکل می گیرد.
یکی از سردمداران این سبک، آل احمد است که با دید ظریف و حساس خود واقعیت های زندگی روزمره ی مردم را مورد توجه قرار می دهد و رنج ها و دردهای آن ها را بیان می کند.

7. جلال و داستان نویسی

جلال آل احمد نویسنده و منتقد اجتماعی روشنفکری بود که در دهه های 1330 و 1340 ش. رشد و بالندگی او نمایان شد. او از جمله متفکرانی بود که اندیشه های اجتماعی بارزی از خویش برجای نهاده است و در حوزه ی ادبیات داستانی هم با رعایت اصل ساده نویسی و به کارگیری اصطلاحات عامیانه، سبب بیشتر شدن مشارکت مردم در قلمرو فرهنگ و ادبیات خودشان گردید.
جلال، روحی ناآرام داشت و در مسیر زندگی خود، چندین مرحله را پشت سر گذاشت، از جریانات مارکسیستی و الحادی گرفته تا نقد آثار غرب زدگی و گرایش روشن بینانه به دین و آیین دینی.
وی در دوره ی ادبیات متعهد زندگی می کرد و هنر نویسندگی اش، هنری متعهد بود. این موضوع، در کتاب هایش آشکار است. مهم ترین ویژگی هنر متعهد، تلقی ابزار و رسانه ای بودن از هنر است. در این طرز نگرش، آنچه اهمیت دارد پیامی است که از طریق این رسانه منتقل می شود.

8. پنج داستان و آل احمد

پنج داستان مجموعه داستان های کوتاهی است که به دست خود جلال در نشریه ی ماهانه ی زمان چاپ شده بود. این مجموعه، طرحی است پررنگ از حوادث اجتماعی دو دهه ی اول قرن چهاردهم. این کتاب، دو سال پس از مرگ جلال به چاپ رسید.
آل احمد در زمان نوسازی رضا شاه در سنین کودکی و نوجوانی به سر می برد. از آنجا که آل احمد روحانی زاده بود با این حوادث درگیر بود و آن ها را به خوبی در ذهن خود نگاه داشته بود.
کتاب پنج داستان را می توان دقیق ترین برگردان تاریخی عصر رضا خان دانست که آل احمد این مهم را به ترتیب در قالب داستان های گلدسته ها و فلک، جشن فرخنده، خواهرام و عنکبوت و شوهر آمریکایی که درباره ی کشف حجاب و روحانیت ستیزی عصر رضا شاه است، بیان می کند. داستان خونابه های انار هم آخرین داستان این مجموعه است که به گونه ای نمادین و تمثیلی به توصیفی از حکام جور و تسلط این خون خواران مردم ستیز، می پردازد.
آل احمد یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران و نویسندگانی است که در انتقال مفاهیم فکری به نسل بعد از خود موفق بود؛ بنابراین بررسی افکار و اندیشه های او و نقد و تحلیل عناصر داستان در آثارش خالی از فایده نخواهد بود.
با رجوع به منابع تاریخی درباره ی جریان های فکری مؤثر بر شیوه ی نویسندگی جلال آل احمد چنین استنباط می شود که وی گرچه مفاهیم را از غرب گرفته، ولی از آن ها به عنوان ابزاری برای بررسی وضعیت موجود در جامعه ی ایرانی و ارائه ی دستورالعملی برای بهبود آن استفاده کرده است.
به دلیل درهم تنیدگی عناصر داستان در پیکره ی یک اثر، بررسی جداگانه ی هر یک از آن ها، کار دشواری است و از آنجا که گاهی این عناصر، به تنهایی و منفک از یکدیگر، عینیت پیدا نمی کند، بنابراین باید در تحلیل آن ها به کلیت اثر توجه داشت و عناصر دیگر را هم در نظر گرفت.

9. خلاصه و معرفی پنج داستان

داستان «گلدسته ها و فلک»، درباره ی نوجوانی است جویای کمال در آرزوی بالا رفتن از گلدسته های مسجدی قدیمی که سال هاست درش را قفل زده اند و کسی حق ورود به آنجا را ندارد. او سرانجام بعد از دردسرهای فراوان به کمک یکی از هم کلاسی هایش موانع را از سر راه برمی دارد و موفق به بالا رفتن از گلدسته ها می شود و این در حالی است که اندکی بعد به جرم این ماجراجویی و کمال گرایی اش به دست مسئولان مدرسه در مقابل چشم همه به فلک بسته می شود.
عنوان داستان ایهام دارد؛ فلک هم به معنی «آسمان» و هم به معنی «چوب فلک» می باشد. دو کودک به کمک همدیگر خود را به بالای گلدسته ها می کشانند. به عبارتی دیگر، آن ها می خواهند خود را به فلک (آسمان) برسانند که بعد از پایین آمدن از آن به فلک کشیده می شوند.
بنای گلدسته که نمادی از ارزش ها و فرهنگ اصیل ملی مذهبی ایرانیان است در زمان حکومت رضاشاهی به دست فراموشی سپرده شده و نسل جوان و بلندپروازی که طالب رهایی از اختناق حاکم بر شرایط است تلاش می کند تا با جسارت، به شناخت آن ارزش ها و احیای دوباره ی آن ها بپردازد.
داستان کوتاه «جشن فرخنده» مربوط به روزگار قانون کشف حجاب است. وقتی می گوییم جشن فرخنده به نظر می آید می خواهیم با بزن بکوب و شادمانی همراه باشیم، در حالی که راوی از همان ابتدا با نامه ی دعوت به این مهمانی که پست چی آن را می آورد، سایه ای شوم و نامبارک بر پیکره ی داستان می افکند. به پدر راوی که پیش نماز مسجد محله است، دستور داده شده که به اتفاق همسرش که باید کشف حجاب کند، در سالگرد جشن آزادی بانوان شرکت کند. پدر راوی که مردی است متدین و متعصب، از این اجبار برای حضور در میهمانی به هم می ریزد و این اوضاع و احوال، داستان را جلو می برد. سرانجام او تصمیم می گیرد در روز جشن به قم سفر کند، تا به این بهانه در این مهمانی شرکت نکند.
طرح داستان «خواهرم و عنکبوت»، پیرامون ماجرای بیماری یکی از اعضای جوان خانواده و درگیری روحی سایر اعضا، با این شرایط دشوار است. نویسنده در طول این ماجرا که به ظاهر مربوط به خاطره ی تلخ از دست دادن خواهر است، سعی دارد اشاراتی هم به اوضاع و احوال حاکم بر جامعه ی آن زمان و پیامدهای جریان غرب زدگی داشته باشد.
مؤلف کتاب صد سال داستان نویسی، این داستان را بازتاب ناتوانی انسان، از مقابله با طبیعت می داند و می نویسد: «درگیری کودک با واقعه او را به بی پناهی انسان در مقابله با طبیعت واقف می کند و این برداشت شکست گرایانه و آغشته به وحشت های فراطبیعی را در او تقویت می کند که بشر موجودی است تنها و ناتوان که قادر به هیچ اقدامی نیست» (میرعابدینی، 1369: 66 و 67).
اما با استناد به آنچه در توصیف عنصر نماد آورده ایم، عنکبوت می تواند عنوان دیگری باشد که به شوهر خواهر نسبت داده می شود. او که موجودی متجدد و غرب زده است در میان این خانواده مانند فرهنگ غرب می ماند که به تازگی در بافت فرهنگی و مذهبی ملت ایران، به واسطه ی حکومت رضاخانی وارد شده بود و هشت مگس گرفتار در دام عنکبوت، استعاره ای از هشت عضو خانواده ی راوی هستند که هر یک به نوعی در دام این بیماری اسیر شده و از طرفی هم مجبور به پذیرش داماد غرب زده ی خانواده هستند.
داستان کوتاه «شوهر آمریکایی» ماجرای شیفتگی یک دختر ایرانی از طبقه ی متوسط شهری به معلم آمریکایی خود در کلاس زبان انگلیسی است که منجر به فریب خوردن دختر و ازدواج آن ها در ایران و دو سال زندگی مشترک در آمریکا می شود. اما در پایان، آگاهی زن ایرانی از شغل واقعی همسرش (گورکنی) که تا کنون از او پنهان کرده بود باعث می شود تا او مصمم، تقاضای طلاق کرده و با تنها دختر شیرخوار خود به ایران بازگردد.
جلال آل احمد در این داستان، انتقادی به شکل نادرست تأثیرپذیری ایرانیان از پیشرفت های غربی دارد. به این ترتیب که افرادی کوته بین و ساده اندیش در خلال روابط با بیگانگان، شیفته ی زرق و برق های پوچ و تو خالی آن ها می شوند که با فرهنگ اصیل ایرانی خودشان منافات دارد. در مقابل، به برخی نکات ریز و ارزشمند و احیاناً بعضی از عوامل مؤثر در پیشرفت های علمی غرب، اهمیتی نمی دهند.
داستان«خونابه های انار»، ‌آخرین و کوتاه ترین داستان این مجموعه است که در قالبی نمادین، به ارائه ی موضوع مورد نظر نویسنده می پردازد. این داستان کوتاه، ماجرای دو لاشخور گرسنه است که بر سر دیوار یک دخمه، در یکی از گورستان های زرتشتیان نشسته اند و برای رسیدن لاشه ای جوان، لحظه شماری می کنند. نویسنده با ارائه ی این داستان کوتاه تمثیلی، به ظاهر، تصویری از لاشخورها و عاقبت خون خواری آن ها را به خواننده نشان می دهد و در واقع به این دقیقه می پردازد که نخبه کشی، درآوردن چشم و جوان ستیزیِ عمله و اکله ی جور، پایدار نیست.
«دو لاشخوری که در داستان از آن ها سخن می رود استعاره ای از دو تیپ سنی، فکری و اجتماعی هستند که به خوردن آدمیان، عادت دارند. اینان بر جان آدمیان مسلط اند و از پیر و جوان در نمی گذرند. اینان استعاره ای از حکام اند که از رهگذر جان آدمیان، حیات می یابند» (اسحاقیان، 1385: 161).

10. نتیجه و نمودار عناصر داستانی در پنج داستان

عناصر شانزده گانه ی داستانی در پنج داستان جلال آل احمد در این نمودار به خوبی نشان می دهد که جلال در ساخت داستان و رعایت عناصر آن به لحاظ فنی تواناست. این داستان ها از نظر داشتن پیام (درون مایه) تمام و کامل اند، چه هیچ داستانی بی پیام نیست. همان طور که قبلاً گفته شد، جلال از گروه نویسندگان متعهد اجتماع است که برای قلم و صاحب قلم رسالت و تعهد اجتماعی قائل است. از این جهت هیچ داستانی را بی پیام و شعار اجتماعی به قصد انتقاد و اصلاح جامعه، رها نکرده است.
شخصیت ها در همه ی داستان ها افراد کوچه و بازار و مردم عادی هستند، جز در داستان خونابه های انار که دو لاشخور، رمز (مشبه به) دو حاکم ستمگر (پیر و جوان) دانسته شده است. این دو نماد از طبیعت گرفته شده و البته در سنت ادبی ایرانی، لاشخور همواره به پلشتی و مرده خوری و بی رحمی و... شهرت داشته است. پس جلال در انتخاب این نماد مبتکر نیست، اما به کارگیری این نماد به جای اشاره ی مستقیم به حاکمان جوان کُش در زبان سمبلیک او مبتکرانه است. نماد لاشخور یادآور اسطوره ی ضحاک در ادب ایرانی به ویژه شاهنامه فردوسی است که کارش کشتن جوانان و خوراندن مغز آنان به مارهای روییده بر دو کتف خود بود.
فضای مورد پسند نویسنده در پنج داستان، فضایی عینی و در دسترس است. او در جهان عینی و واقعی سیر می کند و قصد دارد خواننده را با مشکلات زندگی روزمره آشنا کند و راه چاره ای پیش او نهد؛ یعنی مسئولیت اجتماعی برای خود قائل است. وی از کنار ناراستی ها بی تفاوت نمی گذرد بلکه سعی دارد با نشان دادن عضو چرکین، راه درمانی هم پیش پای قهرمان بگذارد.
کتابنامه:
- اسحاقیان، جواد، 1385، سایه روشن در داستان های جلال، چاپ اول، تهران: گل آذین.
- حنیف، محمد، 1384، قابلیت های نمایشی در شاهنامه، چاپ اول، تهران: سروش.
- میر صادقی، جمال، 1376، عناصر داستان، چاپ سوم، تهران: علمی.
-...، 1382، ادبیات داستانی، چاپ چهارم، تهران: سخن.
- میر عابدینی، حسن، 1366، صد سال داستان نویسی در ایران، چاپ اول، تهران: تندر.
- وزیری، سعید، 1388، ادبیات داستانی در ایران از روزگار باستان تا مشروطه، چاپ اول، تهران: دیگر.
- حاجی زاده، فرشته، 1386، بررسی عناصر داستان در منظومه ی لیلی و مجنون نظامی، پایان نامه ی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران.
نمودار عناصر سازنده در "پنج داستان"

 

عنوان

گلدسته ها و فلک

جشن فرخنده

خواهرم و عنکبوت

شوهر آمریکایی

خونابه های انار

1. پیرنگ

ماجرای نوجوانی که بدون اجازه از کلدسته های مسجدی قدیمی بالا می رود و به دلیل این نافرمانی تنبیه می شود.

ماجرای نامه ای که پدر راوی را به همراه همسرش برای شرکت در جشن«سالگرد کشف حجاب» دعوت می کند و عزیمت به قم برای فرار از این ننگ.

ماجرای بیماری یکی از اعضای خانواده ی راوی که در پایان جانش را بر اثر این بیماری از دست می دهد.

ماجرای دختر ایرانی که با معلم خارجی خود ازدواج می کند و پس از دو سال، تقاضای طلاق کرده و با یک فرزند به ایران باز می گردد.

ماجرای دو لاشخور که در گورستان، منتظر رسیدن لاشه ای نشسته اند و در پایان گرفتار دامی می شوند و لاشخور جوان تر جان خود را از دست می دهد.

2. موضوع

رهایی از محدودیت ها و خفقان جامعه، با پیمودن پله های رشد و بالندگی.

کشف حجاب و مبارزه با اعتقادات دینی مردم به اسم آزادی و ترقی.

لایه ی بیرونی داستان، توصیفی از بیماری سرطان خواهر را ارائه می دهد و لایه ی درونی و پنهانی آن به موضوع غرب ستیزی و تجدد گرایی می پردازد.

غرب زدگی، تهاجم فرهنگی و خودباختگی مردم در دوران حکومت رضاشاه.

انتقادی بر حاکمان خون خوار که بر جان آدمیان مسلط اند.

3. درون مایه

در جامعه ی رضاخانی، هر گونه کمال گرایی و جسارت در حفظ ارزش های ملی و مذهبی سرکوب می شد.

در دوران حکومت رضا شاه،‌ انسان هایی بودند که هرگز حاضر به پا گذاشتن روی اعتقادات دینی خود نبودند.

ناتوانی انسان در مقابله با قدرت طبیعت. بی سرانجام بودن هرگونه پیوند و ارتباط بین انسان های غرب زده وغرب ستیز.

تقلیدهای کورکورانه از غرب و نادیده گرفتن ارزش های ملی و مذهبی، منجر به اشتباهات جبران ناپذیری می گردد

نخبه کشی و جوان ستیزی عمله و اکله ی جور، پایدار نیست.

4. زاویه ی دید

اول شخص (راوی)

اول شخص (راوی)

اول شخص (راوی)

اول شخص (دخترایرانی)

سوم شخص (دانای کل)

5. گره افکنی

شروع داستان با وسوسه ی بالا رفتن از گلدسته ها، گره را در داستان ایجاد می کند.

زمانی که راوی نامه را برای پدر می خواند و این جریان، منجر به درهم ریختگی پدر می شود.

راوی،‌ داستان را با توصیف موجودی شروع می کند که کنجکاوی مخاطب را برانگیزد و همان جا گره ی داستان را می اندازد.

شنیدن درد دل های دختر ایرانی در آغاز مهمانی، مخاطب را متوجه ی گره ی داستان می کند.

هنگامی که لاشخورها کسانی را می بینند که از دور لاشه ای را به سمت گورستان می آورند.

6. کشمکش

درگیری های بیرونی بین راوی و مسئولان مدرسه.
درگیری های ذهنی برای شکستن قفل و بالا رفتن از گلدسته ها.

درگیری های بیرونی بین مردم و آجان های دولتی.
درگیری های ذهنی پدر راوی بر سر جریان دعوت نامه.

درگیری های بیرونی راوی با معلم و هم کلاسی اش. درگیری های لفظی او با شوهر خواهر.
درگیری های درونی راوی برای کشتن عنکبوت. درگیری های خواهر و اعضای خانواده با بیماری سرطان.

درگیری بیرونی بین زن و شوهر آمریکایی اش.
درگیری های ذهنی دختر ایرانی برای جدا شدن از همسر.

درگیری های سطحی و لفظی بین دو لاشخور.

7. بحران

وقتی بچه ها و مسئولین مدرسه، راوی و دوستش را بالای گلدسته ها می بینند.

بحران در همان شروع داستان و هم زمان با گره افکنی، خود را نشان می دهد.

مواجه شدن راوی با چشمان خیس مادر و شنیدن جریان سرب داغ از زبان زنان فامیل، او را دچار وحشت و بحران می کند.

وقتی معشوقه ی قبلی مرد آمریکایی، دختر را از شغل واقعی همسرش آگاه می کند.

صحنه ای که لاشخورها بالای سر جنازه پر می کشیدند و منتظر فرصتی برای دریدن لاشه بودند.

8. تعلیق

پایین آمدن راوی و دوستش از گلدسته ها با اضطراب خواننده همراه می شود و این سؤال که چه بر سر آن دو خواهد آمد.

وقتی پدر برای اقامه ی نماز به مسجد نمی رود و با مهمان هایش خلوت می کند، علت این رفتار پدر در ذهن راوی ایجاد تعلیق می کند.

وقتی راوی از مدرسه برمی گردد، فضای سنگین خانه، گریه ی بی سابقه ی شوهر خواهر و فرستادن راوی به منزل اقوام، سؤال های زیادی را در ذهن او ایجاد می کند.

-

وقتی لاشخور پیر متوجه ی غیر عادی بودن جنازه می شود، دچار سردرگمی و هول و ولا می گردد.

9. اوج

با فرود آمدن ضربه اول شلاق، بحران به اوج خود می رسد.

آنجا که راوی به طور ناگهانی گفت و گوی صاحب منصب و دخترش را می شنود و به موضوع مهمانی پی می برد.

روز بعد از بحران، وقتی راوی به اتاق خواهر می رود و متوجه می شود که چه بلایی بر سر خواهرش آمده است، داستان به اوج خود می رسد.

دیدن شوهر آمریکایی با لباس مخصوص گورکن ها، در حال کندن قبر.

آنجا که لاشخور جوان با دریدن طعمه، دچار سرگیجه شده و در جای خود سرد می شود.

10. گره گشایی

آنجا که راوی لنگان لنگان به سمت در پلکان می رود تا آن را قفل کند و به فراموشی بسپارد.

صحنه ی پایانی وقتی راوی با دیدن در بسته ی اتاق پدر، متوجه ی عزیمت او به قم می شود.

در صحنه ی آخر وقتی راوی با خشم، عنکبوت را مورد هدف قرار می دهد.

هنگامی که صیغه ی طلاق جاری می شود و دختر ایرانی با فرزندش به وطن باز می گردد.

در صحنه ی پایانی وقتی لاشخور پیر پس از مرگ دوست جوانش به سراغ انارهای ترک خورده می رود تا خود را سیر کند.

11. زمان

فصل زمستان. دوران حکومت رضا شاه.

سالروز جشن 17 دی و آزادی بانوان. دوره ی کشف حجاب رضاخانی.

فصل امتحانات ثلث سوم.
دوران حکومت رضاخان.

دوران حکومت رضا شاه.

-

12. مکان

مدرسه و کلاس درس.
مسجد و دالان گلدسته ها.
خانه ی راوی

خانه ی قدیمی راوی.
کوچه و بازار قدیمی شهر.

خانه ی راوی و اتاق خواهر.
حیاط مدرسه.
دکان ریخته گری.

خانه ای که دختر به آنجا دعوت شده است و در تمام مدت داستان، انتظار آمدن مهمان های دیگر را می کشد.

یکی از گوردخمه های زرتشتیان در بیابان های بیرون شهر.

13. زبان و لحن

گزارشی از زبان راوی که به اقتضای سن او، با لحنی جسورانه و سرشار از کنجکاوی است.

لحن توصیفی بسیار دقیق و ریزبینانه.

لحنی سرشار از خشم و کینه و نفرت، با احساسی آمیخته از عجز و ناتوانی.

لحنی سرشار از بی پروایی و گلایه مندی که مدام به این خاطر،‌ به اطرافیان فحاشی می کند.

زبانی رمزآلود با بیانی نمادین و تمثیلی.

14. گفت و گو

توصیف وقایع از زبان راوی، نسبت به میزان گفت و گو بین افراد، نمود بیشتری دارد.

گفت و گوها کاملاً به معرفی شخصیت ها و جایگاه فردی و اجتماعی آن ها می پردازد.

گفت و گوهای این داستان، در امر تحلیل مفهومی نقش زیادی دارد.
گفت و گو بین راوی و شوهر خواهر و گفت و گو بین زنان فامیل که پدیده ی بحران را خلق می کند.

گفت و گو به معنای واقعی در این داستان وجود ندارد و گوینده، خود به جای شنونده پاسخ می دهد.

گفت و گوهای بین دو لاشخور در این داستان، بیانگر دیدگاه هر کدام از این دو نسل است.

15. شخصیت

راوی – اصغر ریزه – موچول - صدیق تجار – مدیر و معلم -عموی راوی – حسین سوری -شخصیت های فرعی

راوی – پدر – مادر – اصغرآقا – عموی راوی – صاحب منصب و دخترش – مأمور پست - شخصیت های فرعی

راوی – مادر – خواهر بیمار – شوهر خواهر – معلم حساب – صنم بر شخصیت های فرعی

دختر ایرانی – شوهر آمریکایی معشوقه ی قبلی مرد شخصیت های فرعی

شخصیت های نمادین: لاشخور پیر و لاشخور جوان

16. نماد

گلدسته ها نمادی از ارزش های ملی و فرهنگ اسلامی است که سربریده و ناتمام، رها شده بود.

توصیفاتی که از بازار می شنویم، نمادی برای معرفی اوضاع و احوال خفقان آور جامعه است.

عنکبوت، واژه ای نمادین است که در جایی اشاره به بیماری سرطان و در جای دیگر کنایه از شوهر خواهر است.

-

دو لاشخور در این داستان استعاره از دو تیپ سنی، فکری و اجتماعی اند و نمادی از حاکمان خون خوار.


منبع: نشریه کتاب ماه ادبیات شماره 62

به بهانه ی سالروز جبار باغچه بان

بزرگ مردان علم و ادب ایران زمین، پیشگام حفظ فرهنگ اصیل و تمدن دیرین ایرانی هستند. در این بین، جبار باغچه بان، از معلمان دل سوز و شاعران کشورمان، با خدمات فراوان، از جمله تأسیس مراکز آموزشی برای کودکان ناشنوا، تأثیر به سزایی در حفظ و پیشبرد فرهنگ و آموزش به این کودکان گمنام ایرانی داشته است. چهارم آذر، سالروز درگذشت جبار باغچه بان، این معلم بزرگ را به دوستداران و تربیت شدگان او تسلیت می گوییم. روحش شاد و روانش بهشتی باد.

تولد

در یکی از روزهای سال 1264ش، در شهر ایروانِ قفقاز، کودکی چشم به جهان گشود که اسم او را جبار گذاشتند. جدّ او رضا از اهالی تبریز بود و پدرش عسکر، در شهر ایروان به شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند و در نقل داستان های کهن و اشعار شاهنامه تبحر داشت. مادربزرگش، زنی با کفایت و طبیب محل و شاعر بود. این دو، نقشِ مهمی در پرورش استعدادهای هنری و خلاقیت جبار داشتند. طولی نکشید که این استعدادهای هنری و خلاقیت ها، جبار را به مرحله ای از کمال و دانایی رساند وباعث شد که اندیشمندان و دانشمندان بزرگ دنیا، به تحسین و تکریم او بپردازند.

دوران تحصیل

تحصیلات جبار باغچه بان، به شیوه سنتی و مکتب خانه ای بود و جبار ضمن آموزش در مکتب خانه، در کنار پدر کار می کرد. او در پانزده سالگی با مختصر سوادی که داشت، مجبور به ترک تحصیل شد و برای گذران زندگی، مدتی به قنادی و بنایی پرداخت. سرانجام جبار به دنبال تکمیل تحصیلات خود رفت و پس از مدتی، در مدرسه ای که در ایروان به سبک جدید راه اندازی شده بود، به معلمی پذیرفته شد. او از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از فکاهی نویسان به شمار می آمد.

شروع فعالیت

جبار باغچه بان در سال 1284ش، به علت درگیری های قومی و مذهبی که در منطقه قفقاز به اوج خود رسیده بود، مدتی به زندان افتاد. او در آنجا، به کار روزنامه نگاری می پرداخت. در واقع، زندان چنان در افکار او تأثیر بنیادی پدید آورد که پس از رهایی، با عشق به آرمان صلح و انسان دوستی، فعالانه وارد زندگی فرهنگی و اجتماعی شد.

ویژگی اخلاقی

جبار باغچه بان، در کنار عظمت علمی و هوش و حافظه اعجاب انگیزش، انسانی وارسته و با کمالات شگفت اخلاقی بود. او با زیردستان و فقیران بی اندازه با مهربانی برخورد می کرد. کودکان را دوست می داشت و برای به نشاط درآوردن آنان، داستان های نشاط آور می گفت و در کلاس های درس، از هنرهای پدر خود و نقش و نگارهایی که با دست خود به گچ می داد، صحبت می کرد و به این وسیله، روح هنر را در کودکان بیدار می کرد. به تنگ دستان بذل و بخشش می نمود و در برابر بیماران، فروتن و متبسم بود. جبار در هر مقام و موقعیت شغلی که قرار گرفت، عموم مراجعان را با ملاطفت و خوشرویی می پذیرفت و برای ایجاد فضای صمیمی بین خود و آنان، بیشتر شوخی و مزاح می کرد تا تقاضای خود را بدون خجالت بیان کنند. او هیچ گاه از فکر و یاد طبقه محروم و گمنام غافل نبود.

تأسیس اولین کودکستان

جبار باغچه بان، در سال 1303 به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت، اولین کودکستان ایرانی را در تبریز به نام «باغچه اطفال» تأسیس کرد و از همان زمان، نام خانوادگی خود را از عسگر زاده، به باغچه بان تغییر داد. به جرأت می توان گفت که او در پرورش نونهالان جامعه، بهترین باغچه بان بود و اسم با مسمّایی برای خود برگزید. در همین کودکستان، جبار با دست خالی برای کودکان وسایلی اسباب بازی و کار دستی تهیه می کرد و با علاقه بسیار، برای آنها زحمت می کشید. او در این «باغچه اطفال»، فقط به فکر تعلیم و تربیت و آموزش کودکان ناشنوا بود و از جان برای این کودکان مایه می گذاشت.

پیکار مقدس

باغچه بان، در سال 1303 ش در تبریز به فکر تدریس به ناشنوایان افتاد و کار تدریس به کرولال ها را با سه پسرناشنوا آغاز کرد. باغچه بان در امر آموزش ناشنوایان، هیچ گونه تجربه قبلی یا دسترسی به کتاب و مقالاتی در این باره نداشت. او در پرتو تجربه شخصی، به نقش مهم حس بینایی و لمس اشیا در آموزش زبان به ناشنوایان پی برد. همچنین برای این کودکان، بازی ها و کاردستی های جدید و تزئینات و صورتک های گوناگون ساخت. در واقع جبار باغچه بان با تأسیس این مدرسه، به طور رسمی به تعلیم و تربیت کودکان کر و لال که در دنیای سکوت به سر می بردند، پرداخت.

باغچه بان؛ شاعر و ناشر کتاب کودک

شاید بتوان گفت که جبار باغچه بان، نخستین کسی است که شعر کودکان را بنیاد نهاد. او همچنین نخستین نویسنده و ناشر کتاب کودک در ایران است. یکی از دوستان او در این باره می گوید: «جبار در سال 1307ش، به رغم دشواری های وسیع چاپ، کتاب های ویژه کودکان را چاپ کرد و نقاشی هایی را که خود می کشید، در آن قرار می داد». گفتنی است که یکی از کتاب های جبار باغچه بان با عنوان بابابرفی توسط کانون پرورش کودکان و نوجوانان به چاپ رسید و شورای جهانی کتاب کودکان، آن را به عنوان بهترین کتاب کودک انتخاب کرد.

اختراع باغچه بان

جبار باغچه بان، با تأسیس دبستان ناشنوایان در تهران، به فکر اختراع دستگاهی افتاد که کودکان ناشنوا بتوانند از آن استفاده کرده و قادر به شنیدن باشند. به همین منظور، در سال 1312دستگاهی اختراع کرد که ناشنواها از راه دندان و حس استخوانی، قادر به شنیدن صداها می شدند و این سمعک، وسیله انتقال صدا از طریق دندان به مرکز شنوایی بود. دستگاه یاد شده پس از تکمیل، به نام «تلفن گنگ» در تاریخ 22 بهمن 1312، به نام جبار باغچه بان در اداره ثبت اختراعات به ثبت رسید.

فعالیت های دیگر باغچه بان

جبار باغچه بان، با سعی و تلاش خود، دست به فعالیت های دیگری نیز زد که در امر آموزش کودکان ناشنوا مثمر ثمر واقع شد. با تلاش این مبتکر پرتلاش بود که ناشنوایان کشور نیز توانستند با دنیای اطراف خود و انسان های دیگر تماس برقرار کنند. او با تأسیس مکتب نسوان، برای آموزش دختران نیز دست به ابتکار تازه ای زد. وی در سال 1322، جمعیت حمایت از کودکان کر و لال را تأسیس کرد و در سال بعد، مجله ای به نام «مجله زبان» منتشر کرد و در آن، روش خویش را در اختیار آموزگاران کلاس اول گذاشت. او طی سال ها تعلیم و تربیت کودکان، به روشی دست یافت که امروز آن را روش ترکیبی می گویند. جبار باغچه بان در همین سال، کلاس تربیت معلم ناشنوایان را باهمکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه خود تأسیس کرد و بدین ترتیب، اولین گام در تربیت رسمی معلمان کودکان استثنایی برداشته شد.

تألیفات باغچه بان

جبار باغچه بان، در طول زندگی پربار خویش، خدمات ارزنده ای به فرهنگ و ادبیات کودکان استثنایی نمود و آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت که هر کدام، نماد عشقی سرشار به فرهنگ ایران زمین است. از آن جمله می توان به زندگانی کودکانه؛ دستور تعلیم الفبا؛ الفبای خودآموز برای سالمندان؛ اسرار تعلیم و تربیت؛ الفبای باغچه بان؛ روش آموزش کر و لال ها؛ آدمی اصیل؛ بازیچه دانش؛ من هم در دنیا آرزو دارم؛ و درخت مروارید اشاره کرد که البته ترجمه رباعیات خیام به زبان محلی آذربایجانی، اثری در نوع خود بی نظیر است؛ زیرا ترجمه رباعیات خیام به زبان ترکی و آن هم منظوم و به همان وزن رباعی اصلی، تاکنون سابقه نداشته و در نوع خود شگفت انگیز است.

درگذشت باغچه بان

سرانجام معلم گل های خاموش ایران، میرزا جبار عسگرزاده باغچه بان، پس از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایرانی، در روز چهارم آذرماه سال 1345، در 81 سالگی چشم از جهان فرو بست و به دیار باقی شتافت و در تهران به خاک سپرده شد. با مرگ او، کودکان استثنایی، دل سوزترین پدر خود را از دست دادند. روحش شاد و راهش پر رهرو و جاودانه باد.

ذوق ادبی باغچه بان

مرحوم جبار باغچه بان، در سرودن شعر استعداد و قریحه شگرفی از خود نشان داده است. او با تبلیغ صلح و انسان دوستی در شعرهایش، آرزو داشت که دنیا برای همه، به ویژه کودکان محیط امن و شادابی باشد. باغچه بان که دل به تعلیم و تربیت کودک سپرده و به نیاز عمیق کودک امروز به شعر پی برده بود، خود به شعر کودکان می پرداخت. جبار طرف دار صلح و دوستیِ انسان ها بود و در این مورد، رباعی های زیبایی از او به جا مانده است:

 

بی جا نشدم عاشق و دیوانه صلح لیلی نرسد به پای افسانه صلح
ماهی است به عاشقان مساوی مهرش عشاق خوش اند در حرمخانه صلح
ای مهر به روی تابناک تو قسم ای غنچه به این سینه چاک تو قسم
بی صلحِ ملل شاد نگردد دل من ای بلبل من به عشق پاک تو قسم

نقشهای معلم در کلاس


نقش های متعدد معلم در کلاس درس


 

نویسنده: علی پور علیرضا توتکله، کارشناس ارشد برنامه ریزی درسی




 

اشاره 
 

تعلیم و تربیت، فنی بسیار ظریف و حساس است که تنها با کارآمدی و حرفه ای بودن و اطلاع دقیق از مسائل و فرآیند آموزش و پرورش می توان از عهده انجام آن برآمد، زیرا این کار نیاز به دانش، آگاهی و مهارتهای خاصی دارد که بدون داشتن آنها نمی توان به امر تعلیم و تربیت پرداخت. 
معلم برای حفظ و افزایش کارآمدی خود و موفقیت در تدریس، باید پیوسته در حال یادگیری باشد، همواره تغییرات و تحولات مربوط به حرفه خود را پیگیری نماید و با توجه به پیشرفت های علوم و فنون در زمینه های مختلف معلومات، مهارت ها و اطلاعات خویش را ارتقاء بخشد. 
علاوه بر این، معلم برای تدریس مؤثر و هدایت دانش آموزان باید قادر به ایفای نقش های متعددی در کلاس درس باشد. اجرای این نقش ها به معلم کمک می کند تا شناخت کافی از شاگردان خود پیدا کند و سپس با توجه به خصوصیات شخصیتی، رشد و تکامل آنها آموزشهای لازم را ارائه دهد. این مقاله نقش های متعدد معلم را در کلاس درس بررسی می کند. 

معلم روانشناس 
 

معلم زمانی می تواند بخوبی از عهده تدریس برآید که از اصول روانشناسی تربیتی آگاه باشد. یکی از وظایف روانشناسی تربیتی، بررسی و تحقیق درباره کارآمدترین و مؤثرترین شیوه تدیس است. معلم باید توانایی یادگیری و بکاربستن دانش، مهارت، اصول و نتایج حاصل از تحقیقات روانشناسی را در تدریس داشته باشد و قبل از شروع به تدریس، از خصوصیات جسمی و روانی دانش آموزان اطلاع حاصل نماید و مانند یک روانشناس در بررسی های خود به این مسئله بپردازد که هر پدیده و رویدادی که در کلاسش رخ می دهد، هر رفتاری که از دانش آموزان سر می زند، موفقیت ها، شکستها، دوستی و دشمنی های آنان دلیلی دارد که باید درصدد کشف آن برآید. 
از آنجا که معلم با فکر و اندیشه و روح و روان شاگردان سر و کار دارد، باید در و رنج آنان را بشناسد، در حفظ اسرار و جلب اعتماد و اطمینان آنها بکوشد، مسائل و مشکلاتشان را ببیند و سعی کند علت مشکلات را بررسی و کشف نماید و به ویژه به دنبال عواملی باشد که شاگردان را از درون متحول کند و به فعالیت و کوشش مناسب وادارد. 
معلم در نقش روانشناس باید به خوبی آگاه باشد که ممکن است عده ای از دانش آموزان به دلایل مختلف در اضطراب و نگرانی و ترس و بیم به سر برند و در نتیجه به دنبال امنیت روانی هستند، از این رو باید تمام تلاش خود را بکارگیرد تا با ایجاد جوی مناسب در کلاس برقراری ارتباط صحیح به دانش آموزان آرامش ببخشد و اعتماد به نفس آنها را افزایش دهد. 
معلم باید آگاه باشد که هر کدام از دانش آموزان از ویژگی های شناختی و عاطفی خاصی برخوردار هستند و در هر یک از دوره های تحصیلی نیازهای متفاوتی دارند و نکته آخر اینکه معلم باید بداند که مفهوم یادگیری چیست، چه ویژگی هایی دارد، چگونه حاصل می شود و چه شیوه ها، عملکردها و راهکارهایی در فرایند یاددهی – یادگیری تاثیر بیشتری می گذارند. 

معلم مدیر 
 

از نظر معلم، مسأله مدیریت در کلاس همواره بعنوان یکی از مسائل پیچیده و دشوار تلقی می گردد، زیرا یکی از نگرانی های بارز معلم، اداره کردن کلاس و کنترل دانش آموزان است. از طرفی، اولیای دانش آموزان هم وجود نظم و انضباط در کلاس درس را در فرایند یاددهی – یادگیری بسیار مهم و با ارزش می دانند. 
معلم بعنوان یک مدیر باید بتواند مجموعه ای از برنامه ریزی ها، راهبردها و اقدامات خود را به گونه ای در کلاس به کار گیرد که آموزشهای او به حداکثر کارایی و اثربخشی برسد. وجود نظم و انضباط، سکوت و آرامش در کلاس باعث می شود که اولا سلامت روحی و روانی معلم و دانش آموزان حفظ شود و ثانیا تدریس معلم به نحو بسیار مؤثری انجام پذیرد. 
هنگامی که سرعت تدریس معلم مناسب و موضوعات درسی از ساختاری اصولی و منطقی برخوردار باشد، دانش آموزان در فراگیری دروس و مهارت ها انگیزه و رغبت بیشتری دارند، اما بر عکس، وقتی که سرعت تدریس معلم نامناسب و ارائه موضوعات درسی از نظم معینی برخوردار نباشد رشته کلام از دست معلم خارج می شود و ممکن است معلم مطالبی را ارائه دهد که برای دانش آموزان غیرقابل فهم و یا تکراری باشد. در چنین حالتی که کلاس فاقد اهداف و راهبردهای مناسب یاددهی – یادگیری است، اداره آن بسیار مشکل و زمینه ی مناسب برای بی انضباطی و هرج و مرج طلبی شاگردان فراهم می گردد. بنابراین، معلم برای جلوگیری از بی نظمی های کلاسی باید بر محتوای آموزشی و موضوعات درسی مسلط باشد و تمامی تلاش خود را در فعال نگه داشتن دانش آموزان به کار گیرد. 
یکی از روش هایی که معلم می تواند در جلب توجه شاگردان به موضوع درس و بحث های کلاسی از آن بهره گیرد، سؤال کردن از دانش آموزان در هنگام تدریس است به نحوی که آنها را وا دارد تا در مورد سؤال فکر کنند و سپس پاسخ های خود را مطرح سازند. البته بهتر است که انتخاب دانش آموزان جهت پاسخ گویی به سؤالات تصادفی باشد، زیرا در این صورت همه آنها گوش بزنگ خواهند بود که هر آن ممکن است از آنها سؤال شود. بدین ترتیب شاگردان به خودی خود حضور فعال و همه جانبه در کلاس خواهند داشت. جو کلاس هم باید به گونه ای باشد که توانمندی، اطمینان، اعتماد به نفس وحضور فعال دانش آموزان را افزایش دهد. 
کلاسی که دانش آموزان آن حق انتخاب داشته باشند، رهنمود و راهبردهای معلم دقیق و مشخص باشد و شاگردان بتوانند مهارت های زندگی را به خوبی فراگیرند، امکان بروز رفتارهای مخل بسیار کاهش یافته و زمینه ی بی انضباطی در کلاس به حداقل خواهد رسید. 
خلاصه اینکه معلم باید بتواند ضمن تدریس، مدیریت مناسبی در کلاس خود داشته باشد، با دانش آموزان خود به راحتی ارتباط برقرار نماید و با ارائه تجربیات بسیار جذاب، آموزنده و مفید آنها را پیوسته خشنود، سرحال و آماده برای یادگیری نگه دارد. 

معلم برنامه ریز 
 

معلم به عنوان برنامه ریز باید به امور مربوط به تصمیم گیری درباره برنامه ریزی بویژه برنامه درسی علاقمند باشد و به هیچ وجه نباید بدون چون و چرا و بلاشرط خود را به کارهای شناخته شده واز پیش تعیین گردیده وابسته نماید. 
اهمیت معلم در اجرای برنامه درسی بسیار زیاد است، زیرا معلم باید بتواند شرایط و مسائل مربوط به برنامه درسی را به بهترین نحو به کار گیرد تا اهداف و نتایج مورد نظر تحقق پیدا نماید. «یک برنامه درسی پیش از آنکه برای دانش آموزان طراحی شود، باید برای معلمان طراحی شده باشد. اگر برنامه درسی نتواند معلمان را تغییر دهد، تعادل آنها بر هم بزند، بر آگاهی آنها بیفزاید وآنها را به حرکت درآورد، قهرا هیچ گونه تاثیری بر کسانی که توسط آنها تعلیم داده می شوند، نخواهد داشت».(برونر، به نقل از مهرمحمدی، 1381: 372). معلم برنامه ریز ضمن ارزیابی فعالیتهای مربوط به برنامه ریزی درسی باید برنامه درسی را به نحوی به کار گیرد و در کلاس اجرا کند که با موقعیت کلاس و شرایط و خصوصیات شاگردان مناسب باشد. 
هنگامی که معلم بتواند با توجه به نیازهای دانش آموزان و امکانات بومی و محلی موجود در مدارس انعطاف و دگرگونی لازم و مناسب را در برنامه درسی ایجاد نماید، فراگیرندگان راحت تر و با آمادگی بیشتری به یادگیری خواهند پرداخت. در این نوع برنامه ریزی معلم قادر خواهد بود که مفاهیم و موضوعات گوناگون و جدیدی را به شاگردان ارائه دهد. هر چه معلم بتواند از پیچیدگی های برنامه درسی بکاهد و بر میزان انطباق با آن شرایط و موقعیت های یادگیری دانش آموزان بیافزاید، موفقیت های بیشتری در یاددهی و آموزش بدست خواهد آورد. علاوه بر این، موقعیتی فراهم می شود تا اولیاء دانش آموزان نیز در امر تدوین برنامه درسی مشارکت داشته باشند و معلم به کمک آنها می تواند انگیزه های دانش آموزان را در فرایند یاددهی – یادگیری بیشتر برانگیخته نماید. 

معلم هنرمند
 

«بسیاری از افراد تدریس را هنر می دانند و معتقدند که معلمان باید بر تجربیات شخصی، احساسات و ارزش هایی متکی باشند که خارج از حیطه علم است». (گلاور، ترجمه خرازی، 1382: 8 و7). یک نقاش، نویسنده، شاعر، موسیقی دان، پیکرتراش، بازیگرو ... در هنگام کار فقط در فکر خلق یک اثر زیبا است و تمامی نیروهای جسمی و ذهنی خود را به کار می گیرد تا بتواند وظیفه هنری خویش را به عالیترین شکل انجم دهد. معلم نیز باید هنرآفرین باشد و فراتر از هر هنرمندی به حرفه اش عشق بورزد و هنرمندانه آن را اجرا نماید و با زیرکی و موشکافی خاصی بتواند علایق، نیازها و توانایی های شاگردان خود را شناسایی کند و سپس فرایند آموزشی را بر اساس ویژگی های شخصیتی، استعداد، موقعیت و آمادگی آنها تنظیم نماید. 

ویژگی های معلم هنرمند 
 

- خلاق است و می تواند مسائل و مشکلات کلاسش را با ابداع روش های تدریس و تهیه و تدارک وسایل آموزشی به خوبی حل و فصل نماید. 
- از شیوه های ارتباط صحیح با دیگران و ایجاد روابط صمیمانه آگاه است و به همین دلیل خیلی سریع و آسان می تواند با دانش آموزان ارتباط برقرار نماید و جو کلاسش را مطلوب، پرمحتوا و آماده یادگیری نگه دارد. 
- در کلاس درس بسیار حساس است و بطور قاطع و جدی عمل می کندو به آسانی می تواند در برخورد با دانش آموزان فرایند پاداش و تنبیه را به صورت هنرمندانه در شرایط و موقعیت های مناسب به کار گیرد. 
- فعالیت ها و مهارت های متعددی را در کلاس ترتیب می دهد تا از بی انضباطی و رفتارهای نامطلوب شاگردان جلوگیری کند. 
- به راحتی می تواند بر اوضاع و احوال کلاس مسلط شود، کمبودها و مشکلات شاگردان را بشناسد، راه حل های مناسبی ارائه دهد و با بکارگیری فنون و روشهای مناسب فرآیند یاددهی – یادگیری را با تجربیات و نیازهای. دانش آموزان هماهنگ سازد، بطوریکه هر دانش آموزی با هر ویژگی و استعدادی که دارد به راحتی بتواند در جریان آموزش و یادگیری شرکت فعال داشته باشد و بر اساس ظرفیت ذهنی و روانی خود از محتوای آموزشی و مطالب درسی که توسط معلم ارائه می شود، استفاده نماید. 
- کلاس او همواره کلاسی با نشاط و با طراوت است و دانش آموزان او از اطمینان، آرامش و اعتماد به نفس کافی برخوردارند. 

معلم مدرس 
 

تدریس یک فعالیت آگاهانه و برنامه ریزی شده است که به وسیله معلم در جهت نیل به اهداف و مقاصد خاصی طراحی و تدوین می شود. معلم باید در جریان تدریس، زمینه و شرایطی را برای دانش آموزان فراهم نماید، تا عمل یادگیری برای آنها آسان شود. روش تدریس معلم باید با اصول و اهداف آموزش و پرورش و ویژگی های دانش آموزان هماهنگ باشد تا بتواند ضمن جهت دادن به فعالیت های آموزشی خود، شاگردان را به سوی اهداف تعلیم و تربیت هدایت نماید. 
معلم باید با خصوصیات رشد و احتیاجات فراگیرندگان در هر یک از دوره های تحصیلی آشنا باشد، زیرا هیچ معلمی نمی تواند بدون شناخت دانش آموزان از لحاظ رشد ذهنی، عاطفی، روانی، اجتماعی و ... در تدریس خود موفقیتی را کسب نماید. 
معلم باید بر محتوای آموزشی و موضوع درسی که می خواهد برای دانش آموزان ارائه دهد، تسلط داشته باشد. توانایی و احاطه معلم بر محتوای درسی باعث می شود که دانش آموزان در فراگیری و آموزش با مشکلات کمتری مواجه شوند. 
یکی از تلاشهای بسیار مهم معلم قبل از تدریس مشخص کردن اهداف آن است زیرا هدف های آموزشی همان نتایجی هستند که قرار است دانش آموزان پس از پایان تدریس به آن دست یابند. رابرت گانیه – روانشناس معروف اظهار می دارد «مشخص نمودن هدف های آموزشی، یکی از ضروری ترین و مهمترین کوشش های تربیتی به شمار می رود ». (پارسا، 1375: 23). 
معلم باید قبل از تدریس از آمادگی شاگردان خود اطلاع حاصل نماید. از روش هایی جهت تدریس بهره گیرد، که با موقعیت، نیازها و تجربیات دانش آموزان هماهنگ باشد. روند آموزشی و پیشرفت تحصیلی فراگیرندگان را با ارزشیابی های مستمر آشکار سازد. برای ارزشیابی باید از آزمونهایی استفاده کند که ضمن تشخیص ضعف های درسی دانش آموزان، آنها را با هم مقایسه نکند. 
معلم باید اطلاعات درستی از عملکرد شاگردان به آنها بدهد. تا آنان از حدود و میزان فعالیت های درسی خود آگاهی داشته باشند. خلاصه آنکه معلم بعنوان یک مدرس، علاوه بر تسلط در رشته خود باید به آن علاقمند باشد، از شیوه های متعددی در تدریس استفاده کند، روشهای مؤثر و راه حل های جدید را بیاموزد، در کار خود انگیزه و اعتماد به نفس داشته باشد و با دانش آموزان دلسوز و صمیمی بوده و خلاقیت آنان را افزایش دهد. 
منابع:
1- پارسا، محمد، (1375)؛ روانشناسی تربیتی، چاپ سوم، تهران: سخن. 
2- گلاور، جان ای، برونینگ، راجراچ، (1382)؛ روانشناسی تربیتی، اصول و کاربرد آن، ترجمه علینقی خرازی، چاپ چهارم، تهران، نشر دانشگاهی. 
3- مهر محمدی، محمود، (1381)؛ برنامه درسی: نظر گاه ها، رویکردها و چشم اندازها، مشهد: آستان قدس رضوی. 
4- پورعلیرضا، توتکله، علی، (1387)؛ «مدرسه و خلاقیت »، مجله اطلاعات علمی، شماره 349، ص36- 34.
5- پورعلیرضا، توتکله، علی، (1387)؛ «آموزش در چارچوب روانشناسی»، مجله رشد تکنولوژی آموزشی، شماره 197، ص34- 32. 
منبع: ماهنامه اطلاعات علمی شماره 366
منبع: ماهنامه اطلاعات علمي شماره 366

همایش ادبی