فراخوان داستان کوتاه کشوری تابش
باد
بر کلمات من می چرخد
غبار حروف را پاک می کند
می بیند نیستی.
این گونه که او پرسه زنان دور می شود
بر می گردد
برف در دهانم خواهد ریخت.
از شمس لنگرودی
چکیده
تحلیل و بررسی آثار داستانی معاصر، از جهات مختلف، از جمله شناخت عناصر داستان، بررسی زبان و اصطلاحات عامیانه و همچنین گذری مختصر بر فرهنگ و شرایط اجتماعی هر دوره، ضرورت دارد. از آثار داستانی قابل توجه برای این منظور، مجموعه آثار جلال آل احمد است.1. مقدمه
هیچ داستانی را نمی توان بدون اجزا و عناصر سازنده ی آن تصور کرد و در عین حال نمی توان برای عناصر و اجزای آن، خارج از بافت داستانی، ارزشی مستقل قایل شد.2. سابقه ادبیات داستانی در ایران
به طور کلی فرهنگ و آداب ایرانیان همانند دیگر اقوام متمدن با سابقه ی تاریخی چند هزار ساله، هیچ گاه خالی از آثار ادبی روایی نبوده است، اما آشنایی ایرانیان با داستان پردازی به شکل اروپایی به اواخر عهد قاجار برمی گردد.3. داستان کوتاه و داستان نویسی
داستان کوتاه به شکل و الگوی امروزی در قرن نوزدهم ظهور کرد و اولین بار، ادگار آلن پو، در سال 1842 داستان کوتاه را تعریف کرد و اصول انتقادی و فنی خاصی را ارائه داد که تفاوت میان شکل های کوتاه و بلند داستان نویسی را مشخص می کرد.4. اصول ارزیابی یک اثر داستانی
ما برای اینکه داستانی را با شناخت بیشتری بخوانیم، باید بتوانیم آن را نقد کنیم و برای آنکه بتوانیم یک اثر داستانی را به درستی ارزیابی و نقد کنیم، لازم است با دو اصل مهم و اساسی در پیکره ی داستان، آگاه و آشنا باشیم:5. شرح و توضیح عناصر داستان
در اینجا به طور گسترده تر عناصر داستان بازشناسی می شود تا با سنجه های دقیق تری به نقد داستان های جلال بپردازیم:6. رویکرد روشنفکران ایرانی به ادبیات داستانی
نخبگان و روشنفکران هر عصری، مفاهیم مورد نظر خود را با ابزاری به نام داستان برای مردم عادی، قابل فهم کرده و به این شیوه امکان ارتباط خود با مردم عادی را فراهم می کنند. بررسی تاریخ این رویداد نشان داده است که هرگاه این ارتباط و انتقال سریع تر و دقیق تر باشد می تواند جریان های بزرگ اجتماعی و سیاسی را سبب شود.7. جلال و داستان نویسی
جلال آل احمد نویسنده و منتقد اجتماعی روشنفکری بود که در دهه های 1330 و 1340 ش. رشد و بالندگی او نمایان شد. او از جمله متفکرانی بود که اندیشه های اجتماعی بارزی از خویش برجای نهاده است و در حوزه ی ادبیات داستانی هم با رعایت اصل ساده نویسی و به کارگیری اصطلاحات عامیانه، سبب بیشتر شدن مشارکت مردم در قلمرو فرهنگ و ادبیات خودشان گردید.8. پنج داستان و آل احمد
پنج داستان مجموعه داستان های کوتاهی است که به دست خود جلال در نشریه ی ماهانه ی زمان چاپ شده بود. این مجموعه، طرحی است پررنگ از حوادث اجتماعی دو دهه ی اول قرن چهاردهم. این کتاب، دو سال پس از مرگ جلال به چاپ رسید.9. خلاصه و معرفی پنج داستان
داستان «گلدسته ها و فلک»، درباره ی نوجوانی است جویای کمال در آرزوی بالا رفتن از گلدسته های مسجدی قدیمی که سال هاست درش را قفل زده اند و کسی حق ورود به آنجا را ندارد. او سرانجام بعد از دردسرهای فراوان به کمک یکی از هم کلاسی هایش موانع را از سر راه برمی دارد و موفق به بالا رفتن از گلدسته ها می شود و این در حالی است که اندکی بعد به جرم این ماجراجویی و کمال گرایی اش به دست مسئولان مدرسه در مقابل چشم همه به فلک بسته می شود.10. نتیجه و نمودار عناصر داستانی در پنج داستان
عناصر شانزده گانه ی داستانی در پنج داستان جلال آل احمد در این نمودار به خوبی نشان می دهد که جلال در ساخت داستان و رعایت عناصر آن به لحاظ فنی تواناست. این داستان ها از نظر داشتن پیام (درون مایه) تمام و کامل اند، چه هیچ داستانی بی پیام نیست. همان طور که قبلاً گفته شد، جلال از گروه نویسندگان متعهد اجتماع است که برای قلم و صاحب قلم رسالت و تعهد اجتماعی قائل است. از این جهت هیچ داستانی را بی پیام و شعار اجتماعی به قصد انتقاد و اصلاح جامعه، رها نکرده است.
|
عنوان |
گلدسته ها و فلک |
جشن فرخنده |
خواهرم و عنکبوت |
شوهر آمریکایی |
خونابه های انار |
|
1. پیرنگ |
ماجرای نوجوانی که بدون اجازه از کلدسته های مسجدی قدیمی بالا می رود و به دلیل این نافرمانی تنبیه می شود. |
ماجرای نامه ای که پدر راوی را به همراه همسرش برای شرکت در جشن«سالگرد کشف حجاب» دعوت می کند و عزیمت به قم برای فرار از این ننگ. |
ماجرای بیماری یکی از اعضای خانواده ی راوی که در پایان جانش را بر اثر این بیماری از دست می دهد. |
ماجرای دختر ایرانی که با معلم خارجی خود ازدواج می کند و پس از دو سال، تقاضای طلاق کرده و با یک فرزند به ایران باز می گردد. |
ماجرای دو لاشخور که در گورستان، منتظر رسیدن لاشه ای نشسته اند و در پایان گرفتار دامی می شوند و لاشخور جوان تر جان خود را از دست می دهد. |
|
2. موضوع |
رهایی از محدودیت ها و خفقان جامعه، با پیمودن پله های رشد و بالندگی. |
کشف حجاب و مبارزه با اعتقادات دینی مردم به اسم آزادی و ترقی. |
لایه ی بیرونی داستان، توصیفی از بیماری سرطان خواهر را ارائه می دهد و لایه ی درونی و پنهانی آن به موضوع غرب ستیزی و تجدد گرایی می پردازد. |
غرب زدگی، تهاجم فرهنگی و خودباختگی مردم در دوران حکومت رضاشاه. |
انتقادی بر حاکمان خون خوار که بر جان آدمیان مسلط اند. |
|
3. درون مایه |
در جامعه ی رضاخانی، هر گونه کمال گرایی و جسارت در حفظ ارزش های ملی و مذهبی سرکوب می شد. |
در دوران حکومت رضا شاه، انسان هایی بودند که هرگز حاضر به پا گذاشتن روی اعتقادات دینی خود نبودند. |
ناتوانی انسان در مقابله با قدرت طبیعت. بی سرانجام بودن هرگونه پیوند و ارتباط بین انسان های غرب زده وغرب ستیز. |
تقلیدهای کورکورانه از غرب و نادیده گرفتن ارزش های ملی و مذهبی، منجر به اشتباهات جبران ناپذیری می گردد |
نخبه کشی و جوان ستیزی عمله و اکله ی جور، پایدار نیست. |
|
4. زاویه ی دید |
اول شخص (راوی) |
اول شخص (راوی) |
اول شخص (راوی) |
اول شخص (دخترایرانی) |
سوم شخص (دانای کل) |
|
5. گره افکنی |
شروع داستان با وسوسه ی بالا رفتن از گلدسته ها، گره را در داستان ایجاد می کند. |
زمانی که راوی نامه را برای پدر می خواند و این جریان، منجر به درهم ریختگی پدر می شود. |
راوی، داستان را با توصیف موجودی شروع می کند که کنجکاوی مخاطب را برانگیزد و همان جا گره ی داستان را می اندازد. |
شنیدن درد دل های دختر ایرانی در آغاز مهمانی، مخاطب را متوجه ی گره ی داستان می کند. |
هنگامی که لاشخورها کسانی را می بینند که از دور لاشه ای را به سمت گورستان می آورند. |
|
6. کشمکش |
درگیری های بیرونی بین راوی و مسئولان مدرسه. |
درگیری های بیرونی بین مردم و آجان های دولتی. |
درگیری های بیرونی راوی با معلم و هم کلاسی اش. درگیری های لفظی او با شوهر خواهر. |
درگیری بیرونی بین زن و شوهر آمریکایی اش. |
درگیری های سطحی و لفظی بین دو لاشخور. |
|
7. بحران |
وقتی بچه ها و مسئولین مدرسه، راوی و دوستش را بالای گلدسته ها می بینند. |
بحران در همان شروع داستان و هم زمان با گره افکنی، خود را نشان می دهد. |
مواجه شدن راوی با چشمان خیس مادر و شنیدن جریان سرب داغ از زبان زنان فامیل، او را دچار وحشت و بحران می کند. |
وقتی معشوقه ی قبلی مرد آمریکایی، دختر را از شغل واقعی همسرش آگاه می کند. |
صحنه ای که لاشخورها بالای سر جنازه پر می کشیدند و منتظر فرصتی برای دریدن لاشه بودند. |
|
8. تعلیق |
پایین آمدن راوی و دوستش از گلدسته ها با اضطراب خواننده همراه می شود و این سؤال که چه بر سر آن دو خواهد آمد. |
وقتی پدر برای اقامه ی نماز به مسجد نمی رود و با مهمان هایش خلوت می کند، علت این رفتار پدر در ذهن راوی ایجاد تعلیق می کند. |
وقتی راوی از مدرسه برمی گردد، فضای سنگین خانه، گریه ی بی سابقه ی شوهر خواهر و فرستادن راوی به منزل اقوام، سؤال های زیادی را در ذهن او ایجاد می کند. |
- |
وقتی لاشخور پیر متوجه ی غیر عادی بودن جنازه می شود، دچار سردرگمی و هول و ولا می گردد. |
|
9. اوج |
با فرود آمدن ضربه اول شلاق، بحران به اوج خود می رسد. |
آنجا که راوی به طور ناگهانی گفت و گوی صاحب منصب و دخترش را می شنود و به موضوع مهمانی پی می برد. |
روز بعد از بحران، وقتی راوی به اتاق خواهر می رود و متوجه می شود که چه بلایی بر سر خواهرش آمده است، داستان به اوج خود می رسد. |
دیدن شوهر آمریکایی با لباس مخصوص گورکن ها، در حال کندن قبر. |
آنجا که لاشخور جوان با دریدن طعمه، دچار سرگیجه شده و در جای خود سرد می شود. |
|
10. گره گشایی |
آنجا که راوی لنگان لنگان به سمت در پلکان می رود تا آن را قفل کند و به فراموشی بسپارد. |
صحنه ی پایانی وقتی راوی با دیدن در بسته ی اتاق پدر، متوجه ی عزیمت او به قم می شود. |
در صحنه ی آخر وقتی راوی با خشم، عنکبوت را مورد هدف قرار می دهد. |
هنگامی که صیغه ی طلاق جاری می شود و دختر ایرانی با فرزندش به وطن باز می گردد. |
در صحنه ی پایانی وقتی لاشخور پیر پس از مرگ دوست جوانش به سراغ انارهای ترک خورده می رود تا خود را سیر کند. |
|
11. زمان |
فصل زمستان. دوران حکومت رضا شاه. |
سالروز جشن 17 دی و آزادی بانوان. دوره ی کشف حجاب رضاخانی. |
فصل امتحانات ثلث سوم. |
دوران حکومت رضا شاه. |
- |
|
12. مکان |
مدرسه و کلاس درس. |
خانه ی قدیمی راوی. |
خانه ی راوی و اتاق خواهر. |
خانه ای که دختر به آنجا دعوت شده است و در تمام مدت داستان، انتظار آمدن مهمان های دیگر را می کشد. |
یکی از گوردخمه های زرتشتیان در بیابان های بیرون شهر. |
|
13. زبان و لحن |
گزارشی از زبان راوی که به اقتضای سن او، با لحنی جسورانه و سرشار از کنجکاوی است. |
لحن توصیفی بسیار دقیق و ریزبینانه. |
لحنی سرشار از خشم و کینه و نفرت، با احساسی آمیخته از عجز و ناتوانی. |
لحنی سرشار از بی پروایی و گلایه مندی که مدام به این خاطر، به اطرافیان فحاشی می کند. |
زبانی رمزآلود با بیانی نمادین و تمثیلی. |
|
14. گفت و گو |
توصیف وقایع از زبان راوی، نسبت به میزان گفت و گو بین افراد، نمود بیشتری دارد. |
گفت و گوها کاملاً به معرفی شخصیت ها و جایگاه فردی و اجتماعی آن ها می پردازد. |
گفت و گوهای این داستان، در امر تحلیل مفهومی نقش زیادی دارد. |
گفت و گو به معنای واقعی در این داستان وجود ندارد و گوینده، خود به جای شنونده پاسخ می دهد. |
گفت و گوهای بین دو لاشخور در این داستان، بیانگر دیدگاه هر کدام از این دو نسل است. |
|
15. شخصیت |
راوی – اصغر ریزه – موچول - صدیق تجار – مدیر و معلم -عموی راوی – حسین سوری -شخصیت های فرعی |
راوی – پدر – مادر – اصغرآقا – عموی راوی – صاحب منصب و دخترش – مأمور پست - شخصیت های فرعی |
راوی – مادر – خواهر بیمار – شوهر خواهر – معلم حساب – صنم بر شخصیت های فرعی |
دختر ایرانی – شوهر آمریکایی معشوقه ی قبلی مرد شخصیت های فرعی |
شخصیت های نمادین: لاشخور پیر و لاشخور جوان |
|
16. نماد |
گلدسته ها نمادی از ارزش های ملی و فرهنگ اسلامی است که سربریده و ناتمام، رها شده بود. |
توصیفاتی که از بازار می شنویم، نمادی برای معرفی اوضاع و احوال خفقان آور جامعه است. |
عنکبوت، واژه ای نمادین است که در جایی اشاره به بیماری سرطان و در جای دیگر کنایه از شوهر خواهر است. |
- |
دو لاشخور در این داستان استعاره از دو تیپ سنی، فکری و اجتماعی اند و نمادی از حاکمان خون خوار. |
در یکی از روزهای سال 1264ش، در شهر ایروانِ قفقاز، کودکی چشم به جهان گشود که اسم او را جبار گذاشتند. جدّ او رضا از اهالی تبریز بود و پدرش عسکر، در شهر ایروان به شغل معماری و قنادی روزگار می گذراند و در نقل داستان های کهن و اشعار شاهنامه تبحر داشت. مادربزرگش، زنی با کفایت و طبیب محل و شاعر بود. این دو، نقشِ مهمی در پرورش استعدادهای هنری و خلاقیت جبار داشتند. طولی نکشید که این استعدادهای هنری و خلاقیت ها، جبار را به مرحله ای از کمال و دانایی رساند وباعث شد که اندیشمندان و دانشمندان بزرگ دنیا، به تحسین و تکریم او بپردازند.
تحصیلات جبار باغچه بان، به شیوه سنتی و مکتب خانه ای بود و جبار ضمن آموزش در مکتب خانه، در کنار پدر کار می کرد. او در پانزده سالگی با مختصر سوادی که داشت، مجبور به ترک تحصیل شد و برای گذران زندگی، مدتی به قنادی و بنایی پرداخت. سرانجام جبار به دنبال تکمیل تحصیلات خود رفت و پس از مدتی، در مدرسه ای که در ایروان به سبک جدید راه اندازی شده بود، به معلمی پذیرفته شد. او از خبرنگاران روزنامه های قفقاز و از فکاهی نویسان به شمار می آمد.
جبار باغچه بان در سال 1284ش، به علت درگیری های قومی و مذهبی که در منطقه قفقاز به اوج خود رسیده بود، مدتی به زندان افتاد. او در آنجا، به کار روزنامه نگاری می پرداخت. در واقع، زندان چنان در افکار او تأثیر بنیادی پدید آورد که پس از رهایی، با عشق به آرمان صلح و انسان دوستی، فعالانه وارد زندگی فرهنگی و اجتماعی شد.
جبار باغچه بان، در کنار عظمت علمی و هوش و حافظه اعجاب انگیزش، انسانی وارسته و با کمالات شگفت اخلاقی بود. او با زیردستان و فقیران بی اندازه با مهربانی برخورد می کرد. کودکان را دوست می داشت و برای به نشاط درآوردن آنان، داستان های نشاط آور می گفت و در کلاس های درس، از هنرهای پدر خود و نقش و نگارهایی که با دست خود به گچ می داد، صحبت می کرد و به این وسیله، روح هنر را در کودکان بیدار می کرد. به تنگ دستان بذل و بخشش می نمود و در برابر بیماران، فروتن و متبسم بود. جبار در هر مقام و موقعیت شغلی که قرار گرفت، عموم مراجعان را با ملاطفت و خوشرویی می پذیرفت و برای ایجاد فضای صمیمی بین خود و آنان، بیشتر شوخی و مزاح می کرد تا تقاضای خود را بدون خجالت بیان کنند. او هیچ گاه از فکر و یاد طبقه محروم و گمنام غافل نبود.
جبار باغچه بان، در سال 1303 به دستور فیوضات رئیس فرهنگ وقت، اولین کودکستان ایرانی را در تبریز به نام «باغچه اطفال» تأسیس کرد و از همان زمان، نام خانوادگی خود را از عسگر زاده، به باغچه بان تغییر داد. به جرأت می توان گفت که او در پرورش نونهالان جامعه، بهترین باغچه بان بود و اسم با مسمّایی برای خود برگزید. در همین کودکستان، جبار با دست خالی برای کودکان وسایلی اسباب بازی و کار دستی تهیه می کرد و با علاقه بسیار، برای آنها زحمت می کشید. او در این «باغچه اطفال»، فقط به فکر تعلیم و تربیت و آموزش کودکان ناشنوا بود و از جان برای این کودکان مایه می گذاشت.
باغچه بان، در سال 1303 ش در تبریز به فکر تدریس به ناشنوایان افتاد و کار تدریس به کرولال ها را با سه پسرناشنوا آغاز کرد. باغچه بان در امر آموزش ناشنوایان، هیچ گونه تجربه قبلی یا دسترسی به کتاب و مقالاتی در این باره نداشت. او در پرتو تجربه شخصی، به نقش مهم حس بینایی و لمس اشیا در آموزش زبان به ناشنوایان پی برد. همچنین برای این کودکان، بازی ها و کاردستی های جدید و تزئینات و صورتک های گوناگون ساخت. در واقع جبار باغچه بان با تأسیس این مدرسه، به طور رسمی به تعلیم و تربیت کودکان کر و لال که در دنیای سکوت به سر می بردند، پرداخت.
شاید بتوان گفت که جبار باغچه بان، نخستین کسی است که شعر کودکان را بنیاد نهاد. او همچنین نخستین نویسنده و ناشر کتاب کودک در ایران است. یکی از دوستان او در این باره می گوید: «جبار در سال 1307ش، به رغم دشواری های وسیع چاپ، کتاب های ویژه کودکان را چاپ کرد و نقاشی هایی را که خود می کشید، در آن قرار می داد». گفتنی است که یکی از کتاب های جبار باغچه بان با عنوان بابابرفی توسط کانون پرورش کودکان و نوجوانان به چاپ رسید و شورای جهانی کتاب کودکان، آن را به عنوان بهترین کتاب کودک انتخاب کرد.
جبار باغچه بان، با تأسیس دبستان ناشنوایان در تهران، به فکر اختراع دستگاهی افتاد که کودکان ناشنوا بتوانند از آن استفاده کرده و قادر به شنیدن باشند. به همین منظور، در سال 1312دستگاهی اختراع کرد که ناشنواها از راه دندان و حس استخوانی، قادر به شنیدن صداها می شدند و این سمعک، وسیله انتقال صدا از طریق دندان به مرکز شنوایی بود. دستگاه یاد شده پس از تکمیل، به نام «تلفن گنگ» در تاریخ 22 بهمن 1312، به نام جبار باغچه بان در اداره ثبت اختراعات به ثبت رسید.
جبار باغچه بان، با سعی و تلاش خود، دست به فعالیت های دیگری نیز زد که در امر آموزش کودکان ناشنوا مثمر ثمر واقع شد. با تلاش این مبتکر پرتلاش بود که ناشنوایان کشور نیز توانستند با دنیای اطراف خود و انسان های دیگر تماس برقرار کنند. او با تأسیس مکتب نسوان، برای آموزش دختران نیز دست به ابتکار تازه ای زد. وی در سال 1322، جمعیت حمایت از کودکان کر و لال را تأسیس کرد و در سال بعد، مجله ای به نام «مجله زبان» منتشر کرد و در آن، روش خویش را در اختیار آموزگاران کلاس اول گذاشت. او طی سال ها تعلیم و تربیت کودکان، به روشی دست یافت که امروز آن را روش ترکیبی می گویند. جبار باغچه بان در همین سال، کلاس تربیت معلم ناشنوایان را باهمکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه خود تأسیس کرد و بدین ترتیب، اولین گام در تربیت رسمی معلمان کودکان استثنایی برداشته شد.
جبار باغچه بان، در طول زندگی پربار خویش، خدمات ارزنده ای به فرهنگ و ادبیات کودکان استثنایی نمود و آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت که هر کدام، نماد عشقی سرشار به فرهنگ ایران زمین است. از آن جمله می توان به زندگانی کودکانه؛ دستور تعلیم الفبا؛ الفبای خودآموز برای سالمندان؛ اسرار تعلیم و تربیت؛ الفبای باغچه بان؛ روش آموزش کر و لال ها؛ آدمی اصیل؛ بازیچه دانش؛ من هم در دنیا آرزو دارم؛ و درخت مروارید اشاره کرد که البته ترجمه رباعیات خیام به زبان محلی آذربایجانی، اثری در نوع خود بی نظیر است؛ زیرا ترجمه رباعیات خیام به زبان ترکی و آن هم منظوم و به همان وزن رباعی اصلی، تاکنون سابقه نداشته و در نوع خود شگفت انگیز است.
سرانجام معلم گل های خاموش ایران، میرزا جبار عسگرزاده باغچه بان، پس از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایرانی، در روز چهارم آذرماه سال 1345، در 81 سالگی چشم از جهان فرو بست و به دیار باقی شتافت و در تهران به خاک سپرده شد. با مرگ او، کودکان استثنایی، دل سوزترین پدر خود را از دست دادند. روحش شاد و راهش پر رهرو و جاودانه باد.
مرحوم جبار باغچه بان، در سرودن شعر استعداد و قریحه شگرفی از خود نشان داده است. او با تبلیغ صلح و انسان دوستی در شعرهایش، آرزو داشت که دنیا برای همه، به ویژه کودکان محیط امن و شادابی باشد. باغچه بان که دل به تعلیم و تربیت کودک سپرده و به نیاز عمیق کودک امروز به شعر پی برده بود، خود به شعر کودکان می پرداخت. جبار طرف دار صلح و دوستیِ انسان ها بود و در این مورد، رباعی های زیبایی از او به جا مانده است:
| بی جا نشدم عاشق و دیوانه صلح | لیلی نرسد به پای افسانه صلح |
| ماهی است به عاشقان مساوی مهرش | عشاق خوش اند در حرمخانه صلح |
| ای مهر به روی تابناک تو قسم | ای غنچه به این سینه چاک تو قسم |
| بی صلحِ ملل شاد نگردد دل من | ای بلبل من به عشق پاک تو قسم |
اشاره
معلم روانشناس
معلم مدیر
معلم برنامه ریز
معلم هنرمند
ویژگی های معلم هنرمند
معلم مدرس