به نام خدا

       شعر با کلام خدا آغاز می شود ؛شروعی زیبا ، با حسن تعلیلی زیبا : خدا نیکوترین آفریدگاران است ، زیر ا کسی چون تو را آفریده است . شاعر می گوید : از تو در شگفت هم نمی توانم بود . ودلیلش هم این است که چشم کوچک من توانایی درک عظمت تو را ندارد . در سطر بعدی ، شاعر بازی زیبایی با کلمه های ( مور - چه ) کرده است ؛ « مور ، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام » که بدون ویرگول واژه ی « مورچه » در ذهن تداعی می شود . در ادامه رشته هایی از تداعی معانی سبب می شود شاعر به خاطر اینکه از دیواره ی اهرام حرف می زند ، ترکیب « فرعون تخیّل» را بسازد .  و در سطر آخر همین بند ، واژه ی «بلندای » با مصوّت بلند  «ا» اوج و عظمت حضرت را به گونه ای مؤثر نشان می دهد .
    بند دوم شعر ، سؤالی است از روی شگفتی و اعجاب . پارادوکسی که شاعر در وجود علی (ع) یافته است ، او را به شگفتی وا می دارد ؛ در اوج بودن و در همان حال جای گرفتن در کنار تنور یک پیرزن !
    در بند چهارم ، شاعر با آوردن چند تشبیه تفضیل ،برتری حضرت را بر تمام کائنات بیان می دارد . در این بند شاعر با آوردن تشبیهات زیبا ، استعاره هایی تازه و ترکیب کردن حسن تعلیل با تلمیح و تشخیص و ... رنگارنگی و جلوه ای بی مانند به شعر بخشیده است .
     در بند هفتم ، تراویدن کلمات کودکانه ، اوج نمایش لطف کلام آن حضرت در سخن گفتن با کودکان یتیم است .
  بند هشتم آمیزه ای  بدیع و شگفت است  از حسن تعلیل ، تشبیه ، مراعات نظیر و ... با یک حکم شرعی و فقهی
   در بند نهم باز هم شاعر نتوانسته است از بازی با کلمات « دین » و « دان» در سطر : دین به تو یا تو بدان ، بگذرد . و نوعی جناس ناقص را هم در کلام آورده است .
    درسطر سوم  بند دهم، شاعر به جای آوردن واژه ی « آفرین » از واژه ی عربی « مرحبا » استفاده ای بسیار مناسب کرده است . چرا که اگر «الف » مرحبا را برداریم، اسم «مرحب » پهلوان خیبر که به دست حضرت کشته شد باقی می ماند که با خیبر و نبرد مولی علی تناسب دارد .
     و سرانجام ، شاه بیت این شعر : « شعر سپید من روسیاه ماند  / که در فضای تو به بی وزنی افتاد »  آوردن کنایه روسیاه ماندن ( شرمندگی ) در تضاد با واژه ی سپید و ایهام تناسب واژه ی«بی وزنی »با قالب شعر سپید و واژه ی« فضا» ، برجستگی خاصّی به این بیت بخشیده است . طوری که می توان ادعا کرد که هیچ کلمه ای از این بیت را نه می توان حذف کرد و نه با کلمه ای دیگر جایگزین ساخت .
   شاعر شعرش را همان طور که با کلام بی انتهای خداوند آغاز کرده با همان کلام هم به پایان می برد ؛البته شعرش را به پایان می برد  نه توصیف عظمت و بزرگی علی را !  چرا که قبلش از سر عجز و ناتوانی گفته است که : « تو را در کدام نقطه باید به پایان برد ؟» و چه پایانی بی پایان تر از کلام خداوند !؟

                           نورالدین بازگیر / گروه ادبیات متوسطه استان لرستان