مروری بر غزل "کیش مهر" از علاّمه طباطبایی
این غزل زیبای عرفانی کار دبیران ادبیات را برای توضیح شعرهای عرفانی که از می و معشو ق سخن می گویند بسیار آسان کرده است .چرا که تصور " می خواری و معشوق بازی " در مورد حضرت علامه در مخیّله هیچ کس نمی گنجد .در نتیجه با این استدلال می توان عرفانی بودن برخی " می و معشوق" ها را در شعر فارسی به دانش آموزان قبولاند .
حضرت علامه با آن که عمری با زبان عربی دمخور بوده و تفسیر بزرگ المیزان را نیز به زبان عربی نوشته است ، اما در این غزل زیبا تنها دو بار از واژگان عربی استفاده کرده است : واژه ی " حلاج" که اسم خاص است و از آوردن آن چاره نیست و اصولاً اسم ها را از زبانی به زبان دیگر ترجمه نمی کنند و واژه ی دوم "برقصد" است که از ریشه ی رقص گرفته شده است .
در این نوشته ی کوتاه سعی می کنیم برخی نکات را که شاید مورد استفاده ی همکاران قرار گیرد ، بیان کنیم .
* کیش مهر : به معنای " مذهب عشق " است همان که مولانا می گوید : (ملت عشق از همه دین ها جداست / عاشقان را ملت و مذهب خداست .) اما " کیش مهر" آیین مهرپرستی و میترائیسم را نیز به ذهن متبادر می کند . به ویژه آنکه شراب نوشی یکی از مراسم مذهبی و عبادی مهرپرستان بوده است . شاید به همین خاطر است که شاعر می گوید : " پرستش به مستی است در کیش مهر " و هنرمندانه گریزی به این آیین می زند .
* چه فرهادها مرده در کوه ها / چه حلّاج ها رفته بر دارها : شاعر در این بیت از دو عاشق ، به عنوان نمونه سخن می گوید ؛ فرهاد و حلاج . و با جمع بستن این اسامی خاص ،امثال آن ها را در نظر دارد . نکته ی جالب اینجاست که علامه ، یک عاشق با عشق مجازی و زمینی (فرهاد) و یک عاشق با عشق معنوی و آسمانی (حلاج) مثال می زند ؛ یعنی هم بر جنبه ی زمینی بودن عشق انگشت می گذارد و هم بر جنبه معنوی و آسمانی آن . چرا که به قول مولانا : ( عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبراست )
ایشان به طور ضمنی عشق پاک زمینی را در کنار عشق آسمانی آورده و ارزشمند دانسته است .
* ولی رادمردان و وارستگان / نبازند هرگز به مردارها : به نظر می رسد تلمیحی است به سخن مولی علی (ع) که می فرمایند : الدنیا جیفه و طلابها کلاب = دنیا مردار است و جست و جو گران آن سگان می باشند .
* به خون خود آغشته و رفته اند / چه گل های رنگین به جوبارها : این بیت را می توان این گونه به نثر بازگردانی کرد : بسیار گل های رنگین و زیبایی در کنار جویبارها به خون خود آغشته شده ، پرپر گشته اند و همراه با جریان آب رفته اند . اما مفهوم بلند ، عرفانی و استعاری آن به گمان بنده این است : عارفان و عاشقان زیادی ( گل های رنگین) به خاطر پایداری در عشق خود در طول تاریخ ( جویبار = استعاره از حرکت زمان ) کشته شده اند و نمونه اش را در ابیات پیشین، فرهاد (عاشق) که در کوه بیستون کشته شد و حلاج(عارف) که بردار شد .
* بهاران که شاباش ریزد سپهر /به دامان گلشن ز رگبارها : به نظر می رسد از این بیت تا بیت ( به یاد خم ابروی گلرخان / بکش جام در بزم میخوارها ) ابیات ، موقوف المعانی اند و بایستی به گونه ای قرائت شوند که موقوف المعانی بودنشان حس شود .
* ابیات این غزل ارتباط عمودی خوبی دارند و مجموعاً تأثیر و مفهوم واحدی را القا می کنند . در بیت اول شاعر می گوید بارها گفته ام که مذهب و آیین من عشق است سپس چون سخن از مذهب است به پرسش احتمالی یا همان (دخل مقدر) خواننده و شنونده پاسخ می دهد که در این مذهب ، مستی عبادت است . و بعد سخن از سختی های راه عشق دارد و با نام بردن از فرهاد و حلاج نمونه هایی از دل افگاران راه عشق را معرفی می کند . و در ادامه به مناسبت سخن از تباین کام جویی و دنیاطلبی با عشق و عاشقی ، می گوید : رادمردان و وارستگان به مردار دنیا دل نمی بندند. در ابیات بعدی ، وارستگی و سرمستی که از تأثیرات و نتایج عشق واقعی است ، با زبانی شورانگیز و شادمانه توصیف می شود و در آخر هم توصیه می کند بایستی بی اعتنا به خرده گیران ، راه عشق و مستی را ادامه داد .
نورالدین بازگیر / سرگروه ادبیات فارسی متوسطه استان لرستان