به نام خدا

سرزمین ما فلسطین ، یعنی سبزه زار ما

گل هایش مانندنقش بر جامه های زنانه است

ماه آذارش ، پشته ها را

با شقایق ها و نرگس ها می آراید

ماه نیسانش ، دشت ها را

با شکوفه ها و گل عروس می شکوفاند

ماه ایارش آواز ماست ،

که وقت ظهر در سایه ی آبی رنگ ،

میان مزارع زیتون می خوانیم

برای حاصل دادن کشتزارها منتظر رسیدن تموز

و پای کوبی دبکه در موقع درو هستیم

در این بند از شعر ، از چهار ماه رومی ( سریانی ) نام برده شده است . در تقویم رسمی کشورهای عربی با سه نوع گاه شماری یا تاریخ تقویمی روبه رو هستیم : هجری قمری ، میلادی و سریانی (رومی ) تقویم میلادی که یک تقویم بین المللی است و در کارهای تجاری و اقتصادی و سیاسی و ... کاربرد دارد . تقویم هجری قمری نیز برای مناسک مذهبی مانند ماه مبارک رمضان ، عید فطر ، قربان و ... به کار می رود اما از ماه های سریانی برای کشاورزی و هواشناسی  استفاده می کنند و در میان عامه ی مردم هم بیشتر  رایج است .

ماه های سریانی با تشرین اول آغاز می شوند که حدوداً مطابق با آبان ماه است ؛ یعنی بخشی از آن در مهرماه و بخش عمده اش در آبان ماه است . ابونصر فراهی در کتاب "نصاب الصبیان" در دو بیت این ماه ها را بیان کرده است : دو تشرین و دو کانون و پس آنگه / شباط و آذر و نیسان ایار است

             حزیران و تموز و آب و ایلول / نگه دارش که از من یادگار است .

ماه آذار تقریبا از اواخر اسفند شروع می شود و بخش زیادش در فروردین ماه است . به ترتیب نیسان مطابق با اردیبهشت و ایار تقریباً با خرداد برابر ا ست . و حزیران ،تیر و تموز ، مرداد است .

در مورد این شعر ذکر چند نکته ضروری است  . اول اینکه شاعر به ترتیبِ پیدا شدن گل ها ،آن ها را آورده است . در آغاز بهار ابتدا شقایق ها و نرگس ها می رویند و در ادامه شکوفه های درختان و گل های عروس . نکته ی دوم این که در گاه شماری سریانی بین ایار و تموز حزیران قرار دارد اما شاعر از حزیران نامی نمی برد در حالی که قاعدتاً بایستی می گفت : و منتظر رسیدن حزیران و پای کوبه دبکه در موقع درو هستیم . نکته ی مهم این است که چرا شاعر حزیران را حذف کرده است در حالی که واژه ی حزیران به معنای گندم و یا درو کرده خوشه های گندم است ! به گمان بنده این حذف عامدانه بوده و دلیل یا دلایلی داشته است . در ادامه ی این نوشته سعی می کنیم این دلایل را بررسی کنیم .

تصور بنده بر این است که شاعر با آوردن  تموز می خواهد اشاره ای به اساطیر بین النهرین و همچنین اساطیر کنعانی داشته باشد . در اساطیر سومریان و بعداً به تبع آن در اساطیر کنعانی (فلسطینی) تموز خدای باروری و کشاورزی است. در کتاب اساطیر بین النهرین نوشته ی جان گری ، ترجمه ی باجلان فرخی در صفحه ی 121 چنین امده است : " بَعَل (خدای باروری و کشاورزی در عقاید کهن کنعانی)   همانند تموز در بین النهرین خدایی است که می میرد و دیگر بار از دیار مردگان برمی خیزد و دیگرگونی وی بر زمین و جهان زیرین شاید با تقویم کشاورزی پیوند دارد . " مسأله جالب توجه در اسطوره ی تموز این است که طبق آیینی کهن زنان در پایان برداشت محصول ، برای تموز (نماد درخت و گیاه ) زاری می کردند و معمولاً آخرین بافه را به زمین هدیه می کردند تا دوباره زمین تموز را در سالی دیگر بدان ها برگرداند . در همان کتاب اساطیر بین النهرین آمده است که : " زاری بر مرگ تموز در خاور نزدیک باستان رایج و از به مویه نشستن زنان برای تموز در کتاب حزقیال نبی و در کتاب زکریای نبی یاد شده است :[ پس مرا به دهنه ی دروازه ی خانه ی خداوند که بر طرف آسمان بود ، آورد . و اینک در آنجا بعضی زن ها برای تموز می گریستند . و اهل زمین ماتم خواهند گرفت . هر قبیله جداگانه ، خاندان داوود جدا و زنان ایشان جداگانه ] ص 71

اما اینکه چرا شاعر به جای زاری و مویه ی زنان ، از جشن و پای کوبی دبکه سخن می گوید، کمی غیر عادی است و با اسطوره ی تموز که در روایات کنعانی و یهودی به بعل تغییر یافته ، هم خوانی ندارد . شاید بتوان دو دلیل برای این کار شاعر یافت یا حداقل ساخت! اول این که با تغییر زاری به جشن و پای کوبی نوعی تمسخر و تحقیر رویات یهود در باب اسطوره تموز وجود دارد . دوم این که در پس اندوه شاعر برای دوری از وطن ، خرابی ها ، ویرانی ها و مرگ ها ، کورسویی از امید هست . امید به اینکه تموز [نماد باروری ] در هنگامی که همه انتظار دارند بمیرد ، فرابرسد و باعث سرسبزی ، نشاط و شادمانی شود .

نورالدین بازگیر / سرگروه ادبیات فارسی استان لرستان