l مقاله(تحلیل یک شعر از دکتر قیصر امین پور)
تحلیل یک شعر از دکتر قیصر امین پور
اعتقاد به صلح و آرامش در جامعه ی اسلامی ایران، از مهم ترین ویژگی های یک جامعه ی عدالت محور است که با تثبیت اندیشه های مذهبی و میهن دوستانه در ذهن روشن اندیشان شکل می گیرد. در پی تحمیل جنگی نابرابر،انسانی مسئول و معتقد به انتقاد از اوضاع برمی خیزد و با تصویر صحنه های نا مطلوب جنگ، اعتراض خود را اعلام می کند. این اعتراض با رویکردی اجتماعی خود را نشان می دهد و در سخنان آتشین یک معلّم شکل می گیرد. این ایده را با استمداد از شعر تأثیرگذار دکتر امین پور ابراز می کنم و به آن اعتقاد دارم.
ويژگي عاطفي در شعر امين پور آنقدر لطيف و شاعرانه بيان شده است كه با وجود خشونت در جنگ، مسائل و پيامدهاي اين پديده ي ناخواسته به گونه اي تبيين مي شود كه هيچ كس دچار وحشت نمي شود اما سرشار از حسّ غيرت و تعصب و وطن دوستي و حمايت از عقايد انساني مي گردد و حقيقت همين است.كافي نيست كه تنها از وحشت و بدي جنگ بگوييم تا نفرت خود را از جنگ باز گفته باشيم. بايد اعتراض و انتقادهايي را هم به گونه اي مؤثّر ابراز داريم و امين پور در قالب شعر اين كار را كرده است. او در بازگويي درد رنج كشيدگان، نفرت از زشت ترين پديده ها را به نرمي و لطافت و آرامي و در عين حال مسئولانه و معلّمانه، بيان مي دارد.
شعرهاي جنگ امين پور، حماسه اي نو است. حماسه اي اعتراض آميز، انتقادي. لحن در حماسه هاي قبلي خشن است و البته كه اين ويژگي حماسه است امّا لحن حماسه ي امين پور، ملايم و انتقادي است.دلسوزانه است. پيام صلح جهاني را در بر دارد. اعتراضي حماسي از سوي معلّمي كه به توبيخ جهان پرداخته است.من با كمال اعتقاد و احترام،مدّعي ابداع حماسه اي نو ، حماسه اي آموزشي، در اشعار جنگ امين پور هستم.حسّ حماسي نو در اين گونه شعر به خوبي رخ مي نمايد.
امين پور به انساني توجّه دارد كه بسيار عاطفي و حساس است و با تسليم در برابر اراده ي خداوند، متعهّدانه و جسورانه به تلاش مي پردازد. به نظر من هيچ كس دفاع مقدس و شرح جنگ زدگان را به خوبي او به تصوير نكشيده است.
او از خشن ترین اتّفاقات دوران(جنگ) آنقدر عاطفی و لطیف سخن می گوید که هر احساس خشمی را در این زمان از رقّت انگیز ترین و ظریف ترین حالات بشري به شمار می آورد.
تعهّد انسان از مهم ترين مسائلي است كه بايد در دوران دفاع مقدّس، مورد توجّه قرار گيرد.شاعر با وطن خود پيمان مي بندد و با وفاداري به این پیمان، از سر رضایت برای فرمانبری از امر الهی دفاع، مهيّا است. او همچنين در بازگویی رنج ، درد و مصیبت مردم مرثیه سرایی را به طرزی نو و متعهّدانه در شعر نو به کار گرفته و با این طرز بیان مي تواند رنج هم وطنان خود را تحمّل كند و آرام بگیرد.
اين شاعر، بی تفاوت از حسّاس ترین موضوع زمان نمي گذرد و در این راه هر چقدر توانسته، ابزار بیان و احساس را به کار گرفته است. کلام او برای هم وطنانش، واگویه ی درد و همدردی و برای افراد بی تفاوت به منزله ی تلنگر و کلامی بیدارگر و آگاه کننده است.
برای تبیین بهتر و استناد سخنانم شعر جنگ این شاعر متعهّد را می آورم و نظر خود را در مورد احساس به تصویر کشیده شده در برخی مصرع های این شعر، مطرح می کنم.
شعري براي جنگ
ميخواستم شعري براي جنگ بگويم
ديدم نميشود / ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم: بايد زمين گذاشت قلمها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت
بايد براي جنگ
از لولهي تفنگ بخوانم- با واژهي قشنگ -
ميخواستم / شعري براي جنگ بگويم
شعري براي شهر خودم – دزفول –
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را / بايد به كار برد / اما
موشك
زيبايي كلام مرا ميكاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانههاي شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم / چون خانههاي خاكي مردم
خرد و خراب باشد و خونآلود
بايد كه شعر خاكي و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم / شعر فصیح فرياد - هر چند ناتمام -
گفتم:
در شهر ما / دیوارها دوباره پر از عكس لالههاست
اينجا / وضعیت خطر گذرا نيست
آژیر قرمز است كه مينالد
تنها ميان ساكت شبها
بر خواب ناتمام جسدها
خفّاشهای وحشی دشمن حتي ز نور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجرهها را / با پردههاي كور بپوشانيم
اينجا / ديوار هم
ديگر پناه پشت كسي نيست
كاين گور ديگري است كه استاده است
در انتظار شب
ديگر ستارگان را / حتي
هيچ اعتماد نيست
شايد ستارهها شبگردهاي دشمن ما باشند
اينجا / حتي
از انفجار ماه تعجب نميكنند
اينجا / تنها ستارگان
از برج های فاصله ميبينند
كه شب چقدر موقع منفوري است
اما اگر ستاره زبان ميداشت
چه شعرها كه از بد شب ميگفت
گوياتر از زبان من گنگ
آري / شب موقع بدي است
هر شب تمام ما
با چشمهاي زل زده ميبينيم
عفريت مرگ را
كابوس آشناي شب كودكان شهر
هر شب لباس واقعه ميپوشد
اينجا
هر شام خامشانه به خود گفتهايم: شايد
اين شام، شام آخر ما باشد
اينجا / هر شام خامشانه به خود گفتهايم:
امشب / در خانههاي خاكي خوابآلود
جيغ كدام مادر بيدار است
كه در گلو نيامده ميخشكد؟
اينجا
گاهي سر بريدهي مردي را
تنها / بايد ز بام دور بياريم
تا در ميان گور بخوابانيم
يا سنگ و خاك و آهن خونين را
وقتي به چنگ و ناخن خود ميكنيم
در زير خاك گل شده ميبينيم:
زن روي چرخ كوچك خياطي
خاموش مانده است
اينجا سپور هر صبح
خاكستر عزيز كسي را / همراه ميبرد
اينجا براي ماندن / حتي هوا كم است
اينجا خبر هميشه فراوان است
اخبار بارهای گل و سنگ / بر قلبهای كوچك / در گورهاي تنگ
اما / من از درون سينه خبر دارم
از خانههاي خونين
از قصهي عروسك خونآلود
از انفجار مغز سري كوچك
بر بالشي كه مملو رؤياهاست
- رؤياي كودكانه ی شيرين -
از آن شب سياه
آن شب كه در غبار
مردي به روي جوي خيابان خم بود
با چشمهاي سرخ و هراسان
دنبال دست ديگر خود ميگشت
باور كنيد / من با دو چشم مات خودم ديدم
كه كودكي ز ترس خطر تند ميدويد
اما سري نداشت
لختي دگر به روي زمين غلتيد
و ساعتي دگر / مردي خميده پشت و شتابان
سر را به ترك بند دوچرخه
سوي مزار كودك خود ميبرد
چيزي درون سينهي او كم بود ...
اما / اين شانههاي گرد گرفته
چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه ميلرزيد
اينان / هر چند / بشکسته زانوان و كمرهاشان
استادهاند فاتح و نستوه
- بيهيچ خان و مان -
در گوششان كلام امام است- فتواي استقامت و ايثار –
بر دوششان درفش قيام است
باري / اين حرفهاي داغ دلم را
ديوار هم توان شنيدن نداشته است
آيا تو را توان شنيدن هست؟
ديوار!
ديوار سرد و سنگي سيّار!
آيا رواست مرده بماني
در بند آنكه زنده بماني؟
نه!
بايد گلوی مادر خود را
از بانگ رود رود بسوزانيم
تا بانگ رود رود نخشكيده است
بايد سلاح تيزتري برداشت
ديگر سلاح سرد سخن کارساز نيست ...
این شعر ، بیانگر احساس مظلومیت مردم جنگ زده ی ایران و تعظیم شاعر در برابر پایداری، رشادت، صبر در مصیبت آنها و توجّه و شیفتگی و انقیاد نسبت به امام است. حسّی که بغض و غصّه ی شاعر را به خوبی نشان می دهد و مخاطب را هم درگیر می سازد و حسّ همدلی با مردم، علاقه ی به وطن و دیار خود،احساس می شود.
در لحن شعر جنگ، غم و غصّه اي عميق با ديد انتقادي نسبت به اين پديده ي شوم، با ملايمت در سراسر شعر، احساس مي شود.
حالتی حماسی در سراسر شعر نو و رباعی قصه ی جنگ وجود دارد و پیام الزام و وجوب دفاع از سرزمین و میهن اسلامی، خود به خود، ابلاغ می گردد.احساس مسئولیت در قبال آرمانها و اهداف ملّی و مذهبی و حسّ تعجیل برای نجات حقیقت و احساس رأفت نسبت به مردمی که ناجوانمردانه گرفتار یورش وحشیانه ی دشمن قرار می گیرند، دريافت مي شود؛ یعنی که در عمل باید از جنگ سخن گفت.
حسّ نفرت و نارضایتی مردم و مظلومیت کشته شد گان در جنگ تحمیلی در حملات موشکی و بمباران شهرها و تصوير مردم بی دفاع و کودکان و زنان، به خوبی مخاطب را اندوهگین می سازد. شادی و بی تفاوتی در برابر این ظلم ها نابخشودنی است.
در مصرع های؛ بگذار شعر من هم چون خانه های خاکی مردم، خرد و خراب باشد و خون آلود/ باید که شعر خاکی و خونین گفت / باید که شعر خشم بگویم /... واج آرایی حرف "خ"، یادآور حسّ حسرت و آخ گفتن از ظلم متجاوزین و بمباران های مکرر است.
حسّ نفرت از دشمن وحشی و کوردل، از کلمه ی خفّاش بر می آید و تحقیر دشمن که از روشنی و حقیقت بیزار است. حسّ اعتراض به سلب آزادی در زندگی مردم شهر که حتّی روزنه ای را نباید باز بگذارند تا نور، نمایان شود. حسّ بی اعتمادی حتّی به نور ستارگان و معمولی بودن عبور و مرور هواپیماهای جنگی دشمن و انفجارهایی که در آسمان اتّفاق می افتد، در شعر دریافت می گردد. شاعر غم و ناراحتی خود را به موجودات دیگر هم سرایت می دهد. جاندار پنداری یا انسان مداری ستارگان که حتّی آنان از کشته شدن بی گناهان ناراحتند. نهایت ناراحتی و رنج دیدگی شاعر که هیچ بیانی را برای روشنگری تاریکی ظلم ستمگران، گویا نمی یابد و تنها حسّ وحشت و نفرت شب است که اگر زبان داشت آن را ابراز می نمود.
حسّ تنفّر از شب به دلیل سختی ها و عذاب هایی که مردم جنگ زده تحمّل کرده اند و احساس ناراحتی و ناامنی و انتظار برای مرگ، نا امیدی از پایان شب جنگ، حسّ دلسوزی برای کودکان با توجّه به روحیّه ی لطیف آنان مخصوصاً در هنگام شب، که نباید ذرّه ای خشونت و ناامنی و ناهنجاری را ببینند. اما اکنون آنها از هراس دشمن، هر شب کابوس می بینند. دشمن این کودکان چقدر می تواند سفّاک باشد که بچّه های بی گناه را در زیر بارهای گل و سنگ در گورهای تنگ، نابود می کند. به تصویر کشیدن عروسک خون آلود کودکان نیز از عبارت هایی است که مخاطب را رنج می دهد و حسّ حیرت و تنفر نسبت به دشمن را بر می انگیزد.
وقتی شاعر می گوید، سپور هر صبح خاکستر عزیز کسی را می برد، می خواهد عادی بودن مرگ و روزمرّه بودن اتّفاق شهادت را در مناطق جنگ زده بیان کند و این که مردی سر کودک خود را بر روی ترک بند دوچرخه به طرف مزار بچه اش می برد، بسیار تأمّل برانگیز است. تکان خوردن شانه های این مرد با صداقت و سادگی به تصویر کشیده شده،که به خوبی خستگی، زجر، اندوه و غصّه ی پدر شهید را نشان می دهد. همچنین احساس بی پناهی در پناه دیوار خانه های شهر و احساس خطر حتّی در جایی که روزی جایگاه امن و راحتی مردم بوده، نمایان است.
شاعر معتقد است در این هنگام نباید به خاطر رابطه ی عاطفی و خانوادگی، دست از مبارزه برداشت و هرگز نباید، از پای نشست. اگر چه از بانگ رود رود، گلوی مادرها بسوزد. نباید مثل شاعران تماشا فقط دستی از دور بر آتش داشت. تنگی وقت و لزوم اقدامی انقلابی، از احساس شاعر دریافته می شود. شاعر با بیانی حرف خود را به پایان می برد که در آن تلنگری بر اندیشه های بی تفاوت مثل زنگ صدا می دهد و با تشبیه او به دیوار سرد سنگی سیار، عملکرد آنهایی را که از دفاع میهن خود روی گردانند نقد می کند. در آخر حسّ غیرت و اقدامی انقلابی و فدا کردن آنچه مورد علاقه و دلبستگی است، مخاطب را به تفکّر و عمل فرا می خواند.حس ، در این شعر بسیار قوی و به جا است و هیچ عذر و بهانه ای را مجال ابراز نمی دهد.قيصر امين پور در اين شعر به بهترين وجه، گوشه اي از تاريخ جنگ را كه به خوبي هم آن را احساس كرده است، تبيين مي نمايد.حسّ شاعرانه ي او به تعهّد خود واقف است و در اين برهه از زمان، از شراب و شاهد و عشق هاي مجازي سخن نگفته است.زيرا حسّ غالب در اين زمان، در بر دارنده ي همين مضاميني است كه در شعر امين پور، رخ مي نمايد. يعني اگر شاعري در اين زمان، تمام مفاهيم عرفان و تصوّف را هم در شعر خود مي آورد و در بياني شور انگيز از عشق و عرفان دم مي زد، شعر او هرگز شعر راستين نبوده است.
1- خود شاعر در زمان زندگی پرافتخار شان، تابستان گذشته ، این تحلیل را خوانده اند.
2- از اين افراد، به ديوار تعبير كرده است، ر.ك. شعري براي جنگ در همين نوشتار .
3- تنفس صبح ، چاپ چهارم ، تهران، سروش،1383.
4- روشني ، ایهام دارد.
منبع
امین پور، قیصر ، تنفس صبح ، چاپ چهارم ، تهران، سروش،1383.