به نام خدا

 

            محمد حسن زوزني معروف به بوسهل زوزني يكي از چهره هاي شر انگيز تاريخ بيهقي و يا شايد فتنه انگيــز ترین

شخصيت سياسي دوران حـكومت غزنويان ، به ويژه زمان سلطان مسعود باشد . زندگـي اي دارد سراسر حـادثه و پستي  و

بلندي ، زماني در كسوت وزارت و ديوان و روزگاري در لباس اسارت و زندان . بو سهل مجموعه و معجون غريبي است

از فضل و دانش و ادب و كينه و پستي و دنا ئت ، چـنانكه بيهقي درباره اش مي گويد : « اين بوسهل مــــردي امـام زاده ومحتشم و فاضـل و ا د يب بود امـا شـرارت و زعـارتي در طبع وي مـؤكد شده  ـ و لا تبد يل لخلق الله ـ  و با آن شـرارت

 دلسوزي نداشت .... »  زندگي و منش بوسهل مي تواند دستاويز كساني قرار بگيرد كه معتقد به جدايي ادبيات و اخلاق اند !

 اين جاست كه انسان آرزو مي كـنـد كاش امثال اين آدم ها از فضل و دانش بي بهره باشند تا لا اقل پلـكـاني براي ترقـي

 و نزديكي به قــد رت حاكم نداشته باشند . فضل و دانش براي اينان حكم همان « تيغ » را دارد در « كف زنگي مست » .

    « بوسهل از آن مردم بد نهاد و نا آرام است كه خوب مي توانند پادشاهي كينه ور و هوسباز و حريص چون مسعـــود                                                  

را پسند افتند و در دستگاه او تقرب يابند »  ا و مصداق كامل آن كساني است كه تشنه ي احترام و تكريم اند اما هر چه

 بيشتر مي جويند كمترمي يابند و ناگزير به شرارت و خدعه روي مي آورند و اگر نشد به گزافه گويي و بزرگنمايي خود

 مي پردازند.چـنانكه وقتي خواجه احمـد حسن ميمندي پس از كش و قوس فراوان صـدر اعظـمي مسعود را مي پذ يرد،

 به قول بيهقي:« بوسهل زوزني بادي گرفت كه از آ ن هول تر نباشد و به مردمان مي نمود كه اين وزارت بدو مـي دادند

 نخواست و خــوا جـــه را وي آورده است .... » .

        بوسهل فرصت طلب ، لافزن و سخن چين است . و در مورد حريف مغلوب شقاوت و انتقام جويي را بــه نهــا یـت

مي رساند . در ماجراي بر دار  كردن حسنك وزير ، نقشي  انكار نا پذ ير دارد . او هر چه بو نصر مشكان و خواجه احـمد

براي نجات حسنك رشته مي كردند پنبه مي نمود و دائم در سلطان مي دميد و او را تحريك به قـتل حسنك مي كرد.

آن هم براي چه ؟ براي  اينكه به گفته ي بيهقي در هنگام وزارت حسنك « پرده داري ـ از آن حسنك ـ بر وي استخفا ف

كرده بود و وي را بينداخته »  البته اين ويژگي بيشتر كساني است كه بعد از يك دوره ي تحقير آميز ، به قدرت و مكنتي

 دست مي يابند و عقده ي چند ساله اشان باز مي شود .

          بوسهل كم تحمل ، عجول و فوق العاده آتشين مزاج است . تصويري كه از خود- در مجلس فرمايشي سلطان كه

 بــراي مصادره ي اموال حسنك تشكيل شد ـ بر جاي مي گذارد ، تصوير مردي موقع نشنا س و عصبي است كه خشمش

 بــر عقــلش مي چربد و در پايان مجلس هم به شدت مورد سرزنش مسعود ، خواجه احمد حسن و ديگران قرار مي گيرد .

         بوسهل با اينكه در نهايت به پايمردي و سفارش خواجه احمد ، بي نصيب نمي ماند و « صاحب ديوان عرض» مسعود

مي شود اما انسان بدبختي است كه مورد احترام و اعتماد هيچ كس نيست . حتي مسعود هم به او بي اعتماد است . نمونه ي

بارز اين بي اعتمادي در ماجراي وزارت ميمندي است كه وقتي خواجه نا گزير از پذيرفتن وزارت مي شود و معـــتمــدي

مي خواهد تا شرايطش را به سلطان منتقل كند ، بونصر را انتخاب مي كند چرا كه از سر شت نا راست بو سهل كاملا خبـــر

دارد . به هر روي لب كلام اينكه :

    متأسفانه ، بوسهل و بو سهل ها در سر تا سر تاريخ اين سرزمين حضوري زنده ، مؤثرو تعيين كننده داشته اند و دربارشاهان

مستبد ايران و روحيه ي سفله پرور آنان اجازه ي رشد و نمو به اين كاكتوس هاي تحمل ناپذ ير و پر خار را داده است و اين

سیر تاريخ ايران بوده كه هميشه امثــال حسنك وزير ، قائم مقــام فراهاني ، امير كبير و ...   به خدعه و نيرنگ بوسهــل ها

ميرزاآقاسي ها و ميرزا آقا خان ها و كوته بيني پادشاهان دمد مي مزاج يا بردار شده اند يا خفه و يا رگ حيا تشـــا ن قـطـع

 گرديده است.   

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت ها :

·        زعارت : تند مزاجي و بد خويي

1و 2- تاريخ بيهقي « ذكر بر دار كردن حسنك »

3- جام جهان بين – يك سر نوشت ممتاز- محمد علي اسلامي ندوشن

                                                        ***

نورالدین بازگیر